فاطمه سلام الله علیها گلواژه آفرینش

 

فاطمه! اى گلواژه آفرینش!

کجا زبان ما را رسد که وصف تو گوییم و کجا به اندیشه ما آید که ذکر تو آریم، و کجا توان قلم بود که نقش حُسن تو نویسد و کدام آینه است که درخشش نور تو را بتاباند.

فاطمه! اى بزرگ‏بانو!

اى نام تو، جامع کمالاتت که گویاى عصمتِ آتش‏سوز توست. اى آن که دامنت، رسالت سردار توحید را پرورد. اى آن که مهر رُخَت، خورشید فروزان مریم و آسیه و خدیجه را فزونتر است؛ چرا که جهان بانوان را تو سرورى. اى آن که شهد شهادت سوزانت را از چشمه صداقت و اخلاص چشیده‏اى. اى آن که بر گرده گیتى، دو ریحانه مصطفى(ص) را مادرى، پس نقش‏آفرین کربلاى 61 تویى؛ آرى تویى. اى آنکه بر در بهشت، نامت نقش بسته است، تو مظهر خشم خدایى، تو جلوه‏گاه رضاى حقّى.
و تو اى نامت، زینت‏آراى آستانه بهشت، تو چه دیدى؟ چه کشیدى که جز خداى، خبر ندارد! آن فرشته که تسلیت‏بخش دل آزرده و به غم‏نشسته‏ات بود، چه مى‏گفت؟ چگونه تسلیتت مى‏داد؟

فاطمه! اى دختر رسالت!

اى به حق واصل! اى ناجى شانه‏هاى در بند بردگى! همه مى‏گفتند: این دختر رسول خداست، او فرزند رهبر ماست. ولى تو یادگار همسرت را از گردنت باز مى‏کنى، و گردنى را با بهاى آن آزاد مى‏سازى، چرا که مایه مسرّت قلب پیامبر است.

فاطمه! اى زایر قبر شهیدان!

تو گلواژه شهادتى. تو بهشتیان را جلودارى. تو مظهر حیایى. چه کسى را رسد که فرداى قیامت در مسیرت سر بر آرد. اى خلایق! سر فرود آرید! چشم فرو بندید که حیا مى‏آید. پس چگونه بود که همین دیروز، آرى آن روز که در سوگ بودى، تو را حرمت نداشتند؟ چه کسى درِ خانه توحید را پاس نداشت؟ چه کسى جمع بهشتیان را پریشان کرد؟ تو را پدر، «شافعه» خواند چرا که بانوان بهشتى به شفاعت تو در بهشت خانه گزینند.

فاطمه! اى واژه خوشبختى!

تو واژه خوشبختى را معنا بخشیدى. تو توحید را خانه‏دارى کردى. دستى که چرخ هدایت را مى‏گرداند، همو آسیاى کوچک خانه خویش را براى پخت گرده نانى مى‏چرخاند. شاهدش دست پینه‏بسته و تاول‏زده است. همو که در کنار خندق براى پدر، گرده نانى مى‏برد، و همو که شمشیر مجاهد مردى چون على مرتضى(ع) را مى‏شوید، و همو که در دفاع از ولایت و فدک که مظهر افشاى دوزخیان و دشمنان سامرى‏نسب بود، به خطابه مى‏نشیند، آرى، همو غنچه دامن خویش را به سینه مى‏چسباند تا از گریه باز ایستد و مهر مادر بچشد.

فاطمه! اى امّ‏ابیها! تو پاره تن پدر بودى. تو را مى‏بوسید و تو نیز مى‏بوسیدى. مى‏بویید، به جاى خویش مى‏نشاند، آخرین وداعش با تو بود و اولین خیر مقدم از تو. چرا تو عزیزترین مردم برایش بودى؟ آیا چون فقط دخترش بودى! او که دختران دیگر نیز داشت. تو را از بهشت گرفته بود و دامنت جایگاه شکوفه‏هاى سرخ ولایت کبراى حق بود. تو جوابگوى پرسشى بودى که دیگران مانده بودند. بازو و پهلویت، نشان از مرزبانى حریم ولایت و امامت دارد. فاطمه! اى پاره وجود مصطفى!

در کنار خندق بر تو چه گذشت؟ براى پدر چه آورده بودى؟ خودت‏گفتى:
«نانى است که براى فرزندم پخته‏ام؛ تکه‏اى از آن را براى شما آوردم».
پاسخ پدر با دل تو چه کرد؟
«اى دخترم! بدان که این اولین غذایى است که بعد از سه روز در کام پدرت جاى مى‏گیرد».

فاطمه! اى گلبانگ ولایت!

تا تو مى‏خروشیدى و تا بر منافقان بانگ برمى‏آوردى، کسى را یاراى سلطه بر ولىّ خدا نبود. تو «ام‏ابیها»ى پدر و همچون او، رکن همسر بودى، و چه زود این دو استوانه ولىّ(ع) فرو ریخت. خوانده‏ایم که تو بعد از پدر، تبسم را از میان بردى. تو دیگر نخندیدى؛ خنده که هیچ، حتى تبسّمى ننمودى؛ جز یک تبسم پرمعنا! براى چه بود؟ مگر آنگاه که شبه‏تابوت ساخته دست دوست وفادارت «اسماء» را دیدى، کدام آرزویت را جامه عمل‏یافته مى‏دیدى؟
شاید پیکرت را در آن، مصون از دیده بیگانه مى‏دیدى که بر این حُسْن قضا لبخند مى‏زدى. مگر در آن دل شب، چند نفر به مشایعت بدن پاکت مى‏آمدند؟ و شاید هم لحظه «لحاق» موعود را در ذهنت نقش‏بسته مى‏دیدى. تو نظاره‏گر چه عالمى بودى که بر آن لبخند مى‏زدى. نیک مى‏دانیم که تو پایان غم هجران پدر را و لقاى پروردگارت را در آن مى‏دیدى.
تو از پیراهن پدر چه مى‏بوییدى که مدهوش مى‏افتادى. تو یاد صداى مؤذن پدر کردى؛ مگر آن صدا یادآور چه خاطراتى بود؟ بلال که دیگر بناى اذان گفتن نداشت، ولى چه کند که پاره تن مصطفى(ص) خواسته است. پس چرا این صدا در گوش مؤذن پیچید که: بلال! ادامه نده، که فاطمه(ع) جان‏داد!

فاطمه! اى راز سر به مُهر!

تو مگر یگانه یادگار اشرف کاینات نبودى؟ چرا کسى نباید از درد تو آگاه باشد؟ گویا تو با این سکوت، با عالمى سخن دارى؛ سخن از ظلم نفاق‏پیشگان؛ سخنى در سکوت؛ سکوت شبهاى على(ع) که پرستاریت مى‏کرد؛ سکوت غسل شب و دفن شب و پنهانى قبر. تو با على(ع) که سُرور سینه‏اش بودى، چه رازى، چه سرّى، چه عهدى داشتى که با گونه‏هاى تر، مقابل قبر مصطفى(ص) از قلّت شکیبایى خود، در غم فراقت سخن مى‏گوید؟
راستى اى جلوه‏گاه صبر و رضا! مگر آن روز که نشان قهرمانى را به بازویت گرفتى، به على(ع) نگفتى که چه گذشت؟ مگر به او نگفته بودى که استخوان پهلو، ضربه دیده است؟ هاى! خلایقى که در قیامت، در معبر عبور فاطمه(ع) سر به زیر و چشم بر هم مى‏نهید، آیا مى‏نگرید که سامرى‏مسلکان، بر بازوى فرزند «وَ ما رَمَیْتَ إذْ رَمَیْتَ، وَلکِنَّ اللَّهَ رَمى‏» چه فرود مى‏آورند؟ آیا مى‏شنوید ناله جانسوز فرزند «وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏، إنْ هُوَ اِلاّ وَحیٌ یُوحى‏» را که چه سان میان در و دیوار کمک مى‏طلبد؟

فاطمه! اى کوثر حیات!

حیات تو، شهادت تو، قبر تو، همه و همه، افشاگر خط سامرى‏صفتان است.
اى مقتداى ما! خط سرخ شهادت را ملت ما، که امامشان آنان را فرزندان معنوى کوثر تو خواند، از تو و گلهاى دامنت گرفته‏اند. نیک مى‏دانیم که حضور تو در صحنه محشر، محشر دیگر است. آنگاه که قایمه عرش را به دست مى‏گیرى و داورى خون گل کربلایت را خواهانى.
به خداى کعبه سوگند که حق از آن تو است، و بهشت در انتظارت. آنک دلمان به حضور تو خوش است؛ ما را دریاب.

نامگذارى

1. پیامبر اکرم(ص):
اِنّى سَمَّیْتُ اِبْنَتی «فاطِمَةَ» لأَنَّ اللَّه عَزّ وَ جَلَّ فَطَمَها وَ فَطَمَ مَنْ اَحَبَّها مِنَ النّار؛(1)
من دخترم را «فاطمه» نامیدم زیرا خداى عز و جل او و کسى را که دوستدار او باشد از آتش جدا و دور کرده است.
2. امام صادق(ع):
کانَتْ کُنْیَةُ فاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّه(ص) اُمَّ أَبیها؛(2)
کنیه فاطمه دختر رسول خدا(ص) «ام ابیها» بود.
در میان عرب رسم است که علاوه بر نام و لقب، از «کُنیه» نیز براى تکریم و احترام به شخص استفاده مى‏شود و این کار بیشتر با اضافه نمودن کلمه «اب» یا «ام» به نام نخستین فرزند، صورت مى‏گیرد، ولى در اینجا فاطمه(س) با کنیه «مادر پدر» که نشان دهنده عظمت و نقش آن حضرت در بقا و توسعه رسالت پدر بزرگوارش است خطاب مى‏شود.

برترین بانو

3. مُفَضَّلُ بْنُ‏عُمَرَ:
قْلتُ لأَبى‏عَبْدِاللَّهِ(ع): اَخْبِرْنی عَنْ قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) فی فاطِمَةَ «إِنَّها سَیِّدَةُ نِساءِ الْعالَمِینَ» أَ هِىَ سَیِّدَةُ نِساءِ عالَمِها؟
فَقالَ: ذاکَ لِمَرْیَمَ، کانَتْ سَیِّدَةَ نِساءِ عالَمِها، وَ فاطِمةُ سَیِّدَةُ نِساءِ الْعالَمِینَ مِنَ الاَوَّلینَ وَ الآخِرِینَ؛(3)
در باره این گفته رسول خدا(ص) که «فاطمه، بانوى بزرگ زنان عالم است» به امام صادق(ع) عرض کردم: آیا او بانوى بانوان عصر خود است؟
فرمود: این براى مریم است که بزرگ بانوى دوران خود بود. فاطمه بانوى بانوان همه روزگاران، از ابتدا تا انتها است.
4. پیامبر اکرم(ص) هنگامى که در بیمارى وفاتش، بى‏تابى فاطمه(ع) را مشاهده کرد فرمود:
یا فاطمةُ! أَلا تَرْضَیْنَ اَنْ تَکُونی سَیِّدَةَ نِساء الْعالَمِین و سیِّدةَ نساءِ هذه الاُمَّةِ وَ سیِّدَةَ نساءِ الْمؤمِنینَ»؛؟(4)
اى فاطمه! آیا خشنود نیستى که تو برترین بانوى جهان، و برترین بانوى این امت، و برترین بانو در میان مؤمنان باشى؟
در این زمینه روایات بسیارى از طریق شیعه و اهل سنت وارد شده است. آنچه به زهراى مرضیه(ع) این مقام و جایگاه را مى‏دهد اتصاف به ملکات فاضله و علم و ایمان و تقوا و در یک کلمه، معرفت به خداوند تعالى و مقام عصمت است.

سرفصل صداقت و شهادت

5. امام کاظم(ع):
اِنَّ فاطمةَ(ع) صدِّیقَةٌ شَهِیدَةٌ؛(5)
همانا فاطمه(ع)، صدیقه‏اى شهید است.

پنجه آفرینش و برگزیدگان توحید

6. پیامبر اکرم(ص):
اَلْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ خَیْرُ اَهْلِ الاَرْضِ بَعْدی وَ بَعْدَ أبیهِما و اُمُّهُما اَفْضَلُ نِساءِ اَهْلِ الأرْضِ؛(6)
حسن و حسین بعد از من و پدرشان، بهترین مردم روى زمین هستند و مادرشان فاطمه، برترین زنان اهل زمین است.
7. پیامبر اکرم(ص):
لَیْلَةً عُرِجَ بی إلَى السّماءِ رَأَیْتُ عَلَى بابِ الْجَنَّةِ مَکْتُوباً «لا اله الا اللَّه، محمدٌ رسولُ اللَّه، علىٌّ حِبُّ اللَّهِ و الحسنُ و الحسینُ صَفْوَةُ اللَّهِ، فاطِمَةُ خِیَرَةُ اللَّه، عَلى‏ باغِضِهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ؛(7)
شبى که به آسمان عروج داده شدم دیدم بر در بهشت نوشته است: «لا اله الا اللَّه، محمد رسول خدا، على محبوب خدا، حسن و حسین برگزیده خدا، و فاطمه انتخاب شده خداوند است و لعنت خداوند بر آن کس باد که بغض آنان را داشته باشد.

محور خشم و خشنودى خداوند

8. على(ع): رسول خدا(ص) به فاطمه فرمود:
اِنَّ اللَّهَ یَغْضِبُ لِغَضَبِکِ وَ یَرْضى‏ لِرِضاکِ؛(8)
همانا خداوند به خشم تو خشم مى‏کند و به خشنودى تو خشنود مى‏شود.
روایات در زمینه محوریت خشم و خشنودى حضرت فاطمه(ع) از طریق منابع شیعى و سنّى بسیار است(9). روشن است کسى که جز خدا را در عالم نمى‏بیند و در برابر او تسلیم مطلق است و اراده‏اى جز اراده خداوند ندارد، قهراً رضاى او رضاى حق و خشم او خشم حق خواهد بود و او انسان کاملى است که رفتار و کردار او، امام و اسوه و حجت خلق خدا خواهدگشت.

سبزى زهرا(س) و دشمنى بنى‏امیه

حضرت فاطمه(س) محور خشنودى و خشم خداوند است. پاره وجود مصطفى(ص) و سرور بانوان عالم است، اما دشمنان اهل‏بیت(ع) حتى از اینکه «خرفه» که نوعى سبزى خودرو و مورد علاقه حضرت فاطمه(س) بود و به نام آن بزرگوار شهرت یافته بود، یادآور نام و خاطره حضرت زهرا(س) باشد نگران بودند و از سر دشمنى و کینه، تلاش کردند نام آن را برگردانند تا همین اندک نیز نام و شخصیت اهل‏بیت(ع) بویژه فاطمه زهرا(س) را در خاطره‏ها زنده نکند، و این کارى بود که بنى‏امیه کردند و از تغییر نام یک سبزى نیز فروگذارى ننمودند. این واقعیت دردآورى است که در روایت بعدى آمده است.
9. فرات بن‏احنف: از امام صادق(ع) شنیدم مى‏فرماید:
لَیْسَ عَلى‏ وَجْهِ الأرضِ بَقْلَةٌ أشْرفُ وَ لا أنْفَعُ مِنَ الفَرْفَخِ وَ هُوَ بَقْلَةُ فاطمةَ(ع). ثم قال: لَعَنَ اللَّهُ بَنی‏اُمیَّةَ، هُمْ سَمَّوْها بَقْلَةَ الْحَمْقاءِ بُغْضاً لَنا و عداوةً لفاطمة(ع)؛(10)
بر روى زمین، سبزى‏اى شریفتر و سودمندتر از خُرفه نیست، و این سبزى فاطمه(ع) است.
سپس فرمود:
خدا لعنت کند بنى‏امیه را! آنها از سر کینه با ما و به خاطر دشمنى با فاطمه(ع) آن را «سبزى نادان» نامیدند.

هدیه مادر

10. حَمّادُ بنُ‏عُثْمانَ: از امام صادق(ع) شنیدم مى‏فرماید:
تَظْهَرُ زَنادِقَةُ سَنَةَ ثمانیةٍ و عِشرینَ و مِائةٍ وَ ذلکَ لأنّی نَظَرْتُ فی مُصْحَفِ فاطمةَ.
قال: فَقُلْتُ: وَ ما مُصْحَفُ فاطِمةَ؟
فقالَ: اِنَّ اللَّهَ تبارَکَ و تعالى‏ لَمّا قَبَضَ نَبِیَّه(ص) دَخَلَ عَلى‏ فاطِمَةَ مِنْ وَفاتِهِ مِنَ الْحُزْنِ ما لا یَعْلَمُهُ إلاّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ، فَأَرْسَلَ إلَیْها مَلَکاً یُسَلِّی عَنْها غَمَّها و یُحَدِّثُها، فَشَکَتْ ذلک إلَى امیرالمؤمنینَ(ع) فقال لَها: إذا أَحْسَسْتِ بِذلِکَ و سَمِعْتِ الصَّوْتَ، قُولی لی. فَأَعْلَمَتْهُ فَجَعَلَ یَکْتُبُ کُلَّ ما سَمِعَ حَتَّى‏ أَثْبتَ مِنْ ذلِکَ مُصْحَفاً.
قال: ثم قال: أَما اِنَّهُ لَیْسَ مِنَ الْحَلالِ وَ الْحَرامِ، و لکنَّ فِیهِ عِلْمَ ما یَکُونُ؛(11)
در سال 128 عده‏اى ملحد آشکار خواهند شد و این پیش‏بینى را در مصحف فاطمه دیدم.
حمّاد مى‏گوید: گفتم: مصحف فاطمه چیست؟
فرمود: هنگامى که رسول خدا(ص) وفات یافت حزن فاطمه به قدرى بود که جز خدا کسى از آن آگاه نیست، لذا خداى متعال فرشته‏اى را فرستاد تا او را تسلى دهد و با او گفتگو کند؛ فاطمه(ع) جریان را براى امیرالمؤمنین(ع) اظهار کرد؛ حضرت(ع) به او فرمود: هر گاه حضور فرشته را احساس کردى و صدایى شنیدى، به من بگو. فاطمه(ع) نیز او را باخبر ساخت و على(ع) اقدام به نوشتن آنچه مى‏شنید نمود تا اینکه به این طریق مصحفى را پدید آورد.
حمّاد بن‏عثمان مى‏گوید: سپس حضرت صادق(ع) فرمود: آگاه باش که در این مصحف مسایل حلال و حرام وجود ندارد بلکه در آن اخبار آینده است.
در روایات زیادى، موضوع مصحف حضرت زهرا(ع) مطرح شده است و امامان(ع) در موارد متعددى، مستند فرمایشهاى خود را همین مصحف شمرده‏اند، و ظاهراً این کتاب شریف، دست به دست در خانواده اهل‏بیت(ع) مى‏گشته و تنها در اختیار آن بزرگواران بوده است.

سوداى فاطمه(ع)

11. امام رضا(ع) به واسطه پدران بزرگوار خویش از امام سجاد(ع) نقل مى‏کند:
حَدَّثَتْنی أَسْماءُ بِنْتُ‏عُمَیْس، قالَتْ: کنتُ عِنْدَ فاطِمَةَ جَدَّتِکَ اِذْ دَخَلَ رَسُولُ‏اللَّهِ(ص) وَ فی عُنُقِها قَلادَةٌ مِنْ ذَهَبٍ کانَ عَلیّ بْنُ‏أبی‏طالبٍ(ع) اِشْتَراها لَهُ (12) مِنْ فَىْ‏ءٍ لَهُ؛ فقال النّبیُ(ص): لا یَغُرَّنَّکِ النّاسُ أَنْ یَقُولُوا «بِنْتَ محمّدٍ» وَ عَلَیْکِ لباسُ الجبابِرَة! فَقَطَعَتْها وَ باعَتْها و اشْتَرَتْ بها رَقَبَةً فَأَعْتَقَتْها فَسُرَّ رَسولُ‏اللَّه(ص) بِذلکَ؛(13)
اسماء بنت عمیس برایم نقل کرد که در حضور جدّه‏ات فاطمه(ع) بودم که رسول خدا(ص) داخل شد؛ در حالى که گردنبندى طلایى که على ابن‏ابى‏طالب(ع) از سهمیه خود براى فاطمه(ع) خریده بود، در گردنش بود. پیامبر(ص) به او فرمود: مبادا مردم با این گفته که «دختر محمد است» تو را مغرور سازند اما بر تن تو لباس زورمندان باشد. از این‏رو فاطمه(ع) آن را از گردنش جدا کرد و فروخت و با آن، بنده‏اى را خریده و آزاد کرد، و رسول خدا(ص) نیز به خاطر این کار شادمان گشت.

گلواژه در گلزار شهیدان

12. امام صادق(ع):
اِنَّ فاطِمةَ(ع) کانَتْ تَأتی قبُورَ الشهداءِ فی کُلِّ غَداةِ سَبْتٍ فَتَأْتی قَبْرَ حَمْزَةَ و تَتَرَحَّمُ عَلَیْهِ وَ تَسْتَغْفِرُ له؛(14)
فاطمه(ع) هر صبح شنبه، به زیارت قبور شهدا [در احد] مى‏آمد و کنار قبر حمزه قرار مى‏گرفت و براى او طلب رحمت و مغفرت مى‏نمود.
نکته قابل توجه اینکه، حضرت(س) ضمن اینکه اداى احترام به شهدا و حضور در کنار قبرشان و یادآورى جانفشانى آنان را هیچ گاه فراموش نمى‏کند و در کنار قبر حمزه سیدالشهدا به دعا مى‏نشیند، ولى در عین حال، زمان مناسبى را انتخاب مى‏کند که مى‏توان آن را جزء خلوت‏ترین روزهاى هفته دانست چرا که در روزهایى چون پنجشنبه یا جمعه، دیگران نیز در کنار قبور شهدا حضور مى‏یابند. ناگفته پیداست این درسى براى همه بانوان پیرو او است که در عین ایفاى وظایف اجتماعى، در حفظ شؤون اسلامى تلاش کنند.

جلودار بهشتیان

13. پیامبر اکرم(ص):
أَوَّلُ شَخْصٍ یَدْخُلُ الْجَنَّةَ فاطِمَةُ(س)؛(15)
نخستین فردى که داخل بهشت مى‏شود فاطمه(س) است.

سر فرود آرید که «او» مى‏گذرد

14. عایشه از پیامبر اکرم(ص) روایت مى‏کند:
اِذا کانَ یَوم القیامةِ نادى‏ منادٍ یا مَعْشَرَ الخلائقِ! طَأْطِؤوا رُؤُوسَکُمْ حَتّى‏ تَجُوزَ فاطمةُ بنتُ‏محمدٍ(ص)؛(16)
در هنگامه قیامت، منادى‏اى، ندا مى‏دهد: اى انبوه مردمان! سرهایتان را به زیر اندازید تا فاطمه دختر محمد(ص) بگذرد.
همین موضوع را در روایت بعدى، به گونه‏اى مشروح‏تر مى‏خوانیم:
15. پیامبر اکرم(ص):
اِذا کان یومُ القیامةِ نادى‏ منادٍ مِنْ بَطْنانِ الْعَرْشِ: یا اَهْلَ الْجَمْعِ! نَکِّسُوا رُؤُوْسَکُمْ وَ غُضُّوا أبْصارَکُمْ حتى تَمُرَّ فاطمةُ بنتُ‏محمدٍ(ص) عَلَى الصِّراطِ. فَتَمُرُّ مَعَ سَبْعِینَ اَلْفِ جاریةٍ مِنَ الْحُورِ الْعِینِ کَمَرِّ الْبَرْقِ؛(17)
به هنگامه قیامت، منادى‏اى از میان عرش صدا مى‏زند که اى اجتماع‏کنندگان! سرهایتان را به زیر اندازید و چشمانتان را ببندید تا فاطمه دختر محمد(ص) از صراط عبور کند.
آنگاه حضرت(س) به همراه هفتاد هزار کنیز از حوریان بهشتى، به سرعت برق مى‏گذرد.
فرداى محشر نیز به حرمت عبور صدیقه کبرا(ع) سرهاى خلایق به زیر مى‏افتد و پلکها بر هم؛ ولى چگونه بود که جمعى حرمت او را پاس نداشتند و به جاى تعزیت و تسلیت سوگ پدر، بر سینه و پهلویش نشانه‏هایى از در سوخته خانه‏اش را نقش بستند! «تبّت یدا ابى‏لهب و تبّ!»

بانوى بانوان و شفاعت زنان

16. پیامبر اکرم(ص) در ضمن روایتى:
... فاَیُّما امْرَأَةٍ صَلَّتْ فی الیومِ و اللَّیْلَةِ خَمْسَ صَلَواتٍ وَ صامَتْ شَهْرَ رَمَضانَ وَ حجَّتْ بَیْتَ اللَّهِ الحَرامَ، وَ زَکَّتْ مالَها و أَطاعَتْ زَوْجَها، و والَتْ عَلِیّاً بَعْدی، دَخَلَتِ الْجَنَّةَ بِشَفاعَةِ إِبْنَتی فاطِمةَ، وَ اِنَّها لَسَیِّدَةُ نِساءِ الْعالَمِینَ...؛(18)
«هر زنى که در شبانه‏روز، نمازهاى پنجگانه را به جاى آورد، ماه رمضان را روزه بدارد، حج خانه خدا را [اگر توانایى داشت‏] گزارد، زکات مالش را بپردازد، از شوهرش اطاعت کند، و بعد از من، ولایت و حکومت على را بپذیرد، به شفاعت دخترم فاطمه، وارد بهشت خواهد شد و همانا فاطمه، سرور زنان عالم است.
همان گونه که در روایات متعدد دیگر نیز آمده، ارزش اداى نماز و روزه و حج و سایر واجبات عملى، مبتنى بر پذیرش ولایت اهل‏بیت(ع) است و شفاعت نیز بر اساس اداى این وظایف است اما با ولایت که در حقیقت، روح و جان اعمال است؛ همان که حضرت فاطمه(ع) نیز به خاطر آن به شهادت رسید، چرا که مدافع حریم و حرمت آن بود. او که محور خشم و خشنودى خداوند است و او که پاره تن پیامبر(ص) است و او که «سیّده» زنان عالم است، فرداى قیامت نیز اعمال صالح به شفاعت او است که راهگشاى بهشتیان خواهد بود.

1- بحارالانوار، ج‏43، ص‏12.
2- الاستیعاب، ج‏2، ص‏752.
3- معانى الاخبار، ص‏107.
4- مستدرک الصحیحین، ج‏2، ص‏498.
5- کافى، ج‏1، ص‏458.
6- بحارالانوار، ج‏43، ص‏19.
7- تاریخ بغداد، ج‏1، ص‏259.
8- کنزالعمّال، ج‏7، ص‏111.
9- آنچه نقل شد به نقل از یکى از منابع حدیثى اهل سنت است. در منابع شیعى مى‏توان به این سخن پیامبر اکرم(ص) اشاره کرد: انّ اللَّه لیغضِبُ لغضب فاطمة و یرضى‏ لرضاها. «بحارالانوار، ج‏43، ص‏19.»
10- کافى، ج‏6، ص‏367.
11- کافى، ج‏1، ص‏240؛ بحارالانوار، ج‏43، ص‏80.
12- ظاهراً «لها» صحیح است، هر چند به شکل «له» نیز مى‏توان توجیه نمود.
13- بحارالانوار، ج‏43، ص‏26.
14- همان، ص‏90، به نقل از تهذیب‏الاحکام.
15- میزان الاعتدال، ج‏2، ص‏131.
16- تاریخ بغداد، ج‏8، ص‏141.
17- الصواعق المحرقة، ص 190.
18- بحارالانوار، ج‏43، ص‏24.

 

فقط على(ع) همسان فاطمه(س) بود

17. امام صادق(ع):
لَوْلا اِنَّ اللَّهَ تَبارکَ و تعالى‏ خَلَقَ اَمیرَالمؤمنینَ(ع) لِفاطِمَةَ ما کانَ لَها کُفْوٌ عَلى‏ ظَهْرِ الارْضِ مِنْ آدَمَ وَ مَنْ دُوْنَهُ؛(1)
اگر خداى تبارک و تعالى امیرالمؤمنین(ع) را براى فاطمه خلق نکرده بود، براى او بر روى زمین، از آدم گرفته تا دیگران، همتایى وجود نداشت.
فاطمه(س) که سلاله توحیدمدارانى چون ابراهیم خلیل(ع) است، و او که دامنش جایگاه پرورش اولیاى دین و ضامن بقاى رسالت پدرِ بزرگوارش است، همسر و همتایى جز شیر بیشه توحید، امیرالمؤمنین(ع) نخواهد داشت و این چنین است که ازدواجش نیز به امر حق‏تعالى است؛ چنان که در روایت بعدى آمده است.

مأموریت الهى

18. پیامبر اکرم(ص):
ما زَوَّجْتُ فاطمةَ اِلاّ [بعد] ما اَمَرَنِىَ اللَّهُ عزّ و جلَّ بِتَزْوِیجِها؛(2)
فاطمه را شوهر ندادم مگر پس از آنکه خداى عز و جل مرا مأمور شوهر دادن او کرد.
و این چنین بود که خداوند، نخست او را در عالم اعلا به همسرى على(ع) در آورد و آنگاه در زمین تحقق یافت.

پیوند در عرش

19. پیامبر اکرم(ص):
أتانی مَلَکٌ فَقالَ یا مُحمَّدُ! اِنَّ اللَّه یَقْرَأُ عَلَیْکَ السَّلامَ و یَقُولُ لَکَ: اِنّی قَدْ زَوَّجْتُ فاطِمَةَ ابْنَتَکَ مِنْ عَلی بنِ‏أبی‏طالبٍ فی الْمَلأِ الأَعْلى‏، فَزَوِّجْها مِنْهُ فی الاَرْضِ»؛(3)
فرشته‏اى نزد من آمد و گفت: خداوند بر تو سلام مى‏فرستد و مى‏گوید: من دخترت فاطمه را در عالم بالا، به همسرى على ابن‏ابى‏طالب در آوردم؛ تو نیز در زمین او را به همسرى او در آور.

گلواژه خوشبختى

20. روزى پیامبر(ص) بعد از ازدواج على(ع) و فاطمه(س) به خانه آنان رفت و از على(ع) پرسید:
کَیْفَ وَجَدْتَ اَهْلَکَ؟
قال: نِعْمَ الْعَوْنُ على‏ طاعَةِ اللَّهِ؛
همسرت را چگونه یافتى؟
عرض کرد: بهترین یاور براى اطاعت خداوند.
سپس همین پرسش را از فاطمه(س) کرد. فاطمه(س) عرض کرد:
خَیْرَ بَعْلٍ؛(4)
آن را بهترین شوهر یافتم.
چه زیباست که امیرالمؤمنین(ع) در پاسخ به پرسش پیامبر(ص) همه خوبیها و مکارم همسرش را در این جمله کوتاه، ولى بسیار گویا بیان مى‏کند و او را بهترین یار و یاور در اداى وظیفه و اطاعت خداى تبارک و تعالى معرفى مى‏کند. زیرا ملاکى که به زندگى آن دو بزرگوار معنا مى‏بخشد و آنان ازدواج خود را در سایه آن، موفق مى‏دانند، همکارى و همراهى در طاعت الهى است و بس.

خانه‏دارى خانه توحید

21. زُهْری، از راویان و عالمان اهل سنّت:
لَقَدْ طَحَنَتْ فاطمةُ بِنْتُ‏رَسُولِ‏اللَّهِ(ص) حَتّى‏ مَجَلَتْ یَدُها وَ رَبى و أَثَرُ قُطْبِ الرَّحى‏ فی یَدِها؛(5)
فاطمه، دختر رسول خدا(ص) آن قدر دستاس کرد که دستش تاول زد و جاى چوب آسیاب در دستش بالا آمد و پینه بست.

غنچه مى‏پرورد

22. انس بن‏مالک: بلال در نماز صبح تأخیر کرد و از آن باز ماند. پیامبر(ص) به او فرمود:
ما حَبَسَکَ؟
فَقالَ: مَرَرْتُ بفاطمةَجع‏ج وَ هِىَ تَطْحَنُ و الصَّبِىُّ یَبْکی، فَقُلْتُ لَها: إنْ شِئْتِ کَفَیْتُکِ الرَّحى‏ وَ کَفَیْتِنی الصَّبِىَّ، و انْ شِئْتِ کَفَیْتُکِ الصَّبیَّ وَ کَفَیْتِنىِ الرَّحى‏.
فقالتْ: «أنَا أرْفَقُ بِابْنی مِنْکَ». فَذاکَ حَبَسَنی.
قال: فَرَحِمْتَها رَحِمَکَ اللَّهُ؛(6)
چه چیز مانع آمدنت شد؟
عرض کرد: به فاطمه(ع) برخوردم که در حال دستاس کردن بود و پسربچه‏اش گریه مى‏کرد. به او گفتم: اگر بخواهى من به جاى شما عهده‏دار دستاس کردن مى‏شوم و شما عهده‏دار بچه، و اگر هم بخواهى من بچه را نگه مى‏دارم و شما دستاس کن.
فاطمه فرمود: «من از تو به پسرم مهربانتر و مناسبترم». این کار، مرا از نماز اول وقت باز داشت.
پیامبر(ص) فرمود: پس تو به فاطمه(ع) مهربانى کردى، خداوند تو را رحمت کند.
حضرت زهرا(س) همه سعى خویش را در فراهم نمودن محیط طاعت و بندگى خود، شوهر و فرزندانش، به کار مى‏بندد و در تقسیم کارى که پیامبر(ص) براى آن دو بزرگوار کرده و کارهاى داخل خانه را به او، و کارهاى بیرون را به على(ع) واگذار کرده بود، به خوبى در انجام دادن آن تلاش مى‏کرد و آن را مغایر مقام معنوى و علمى و موقعیت اجتماعى خود نمى‏دانست؛ بلکه آن را یکى از زمینه‏هاى تحقق رضایت حق تعالى مى‏شمرد و تاول زدن دستهاى مبارکش نیز، مانعى براى تلاش داخل خانه نبود. او به بچه‏دارى و تربیت فرزندانش عشق مى‏ورزید. لذا حتى براى چند لحظه نیز راضى به ترک آن نیست و در آن چند لحظه نیز، کار آسیاب کردن را به بلال وا مى‏گذارد و خود به آرام کردن فرزند و رسیدگى به او مى‏پردازد.

کنار باغبان توحید

23. عایشه نقل مى‏کند:
وَ کانَتْ (فاطمة) إذا دَخَلَتْ عَلَى النبیّ(ص) قامَ اِلَیْها فَقَبَّلَها وَ أَجْلَسَها فی مَجْلِسِهِ، وَ کانَ النبىُّ(ص) اِذا دَخَلَ عَلَیْها قامَتْ مِنْ مَجْلِسِها فَقَبَّلَتْهُ وَ اَجْلَسَتْهُ فی مَجْلِسِها؛
(7)
زمانى که فاطمه(ع) بر پیامبر(ص) وارد مى‏شد، پیامبر(ص) به سوى او مى‏رفت و او را مى‏بوسید و در جاى خود مى‏نشاند، و آنگاه که پیامبر(ص) وارد بر او مى‏شد، از جایش برمى‏خاست و پیامبر(ص) را مى‏بوسید و در جاى خویش مى‏نشاند.
24. ثوبان، بنده آزاد شده پیامبر(ص):
کانَ رسُولُ‏اللَّهِ(ص) اِذا سافَرَ کانَ آخِرُ عَهْدِهِ بِاِنْسانٍ مِنْ اَهْلِهِ فاطمةَ(ع) و اَوَّلُ مَنْ یَدْخُلُ عَلَیْهِ اِذا قَدِمَ فاطمةُ(ع)؛(8)
رسول خدا(ص) آنگاه که به مسافرت مى‏رفت، آخرین شخصى را که از خانواده‏اش مى‏دید و وداع مى‏کرد فاطمه(ع) بود، و آنگاه که برمى‏گشت، بر اولین کسى که وارد مى‏شد فاطمه(ع) بود.

سُرور سینه سردار توحید

25. پیامبر اکرم(ص):
فاطمةُ بَضْعَةٌ مِنّی. مَنْ سَرَّها فَقَدْ سَرَّنی وَ مَنْ ساءَها فَقَدْ ساءَنی. فاطِمَةُ اَعَزُّ النّاسِ عَلَیَّ؛(9)
فاطمه پاره وجود من است. هر کس او را شاد کند مرا شاد کرده و هر کس به او بدى کند به من بدى کرده است. فاطمه عزیزترینِ مردم براى من است.
روشن است محبتى که پیامبر(ص) به فاطمه(ع) داشت و احترام خاصى که براى او قایل بود تنها بدان جهت نبود که او دختر اوست چرا که پیامبر(ص) دختران دیگرى هم داشت؛ بلکه به جهت ویژگیهایى بود که زهرا(ع) را از سایر زنان عالم ممتاز مى‏کرد. از روایات متعددى که در این باره در کتابهاى شیعه و سنى وجود دارد استفاده مى‏شود که پیامبر اکرم(ص) به مناسبتهاى مختلف و در موارد متعدد، حقیقت مذکور را بیان مى‏فرموده است. روایت بعدى یکى دیگر از این موارد است.

پاره وجود مصطفى(ص)

26. انس بن‏مالک:
قالَ رسُولُ‏اللَّه(ص): ما خَیْرٌ لِلنِّساءِ؟ فَلَمْ نَدْرِ ما نَقُولُ؟ فَسارَ عَلىٌّ(ع) إلى‏ فاطمةَ فَأَخْبَرَها بِذلِک. فقالتْ: فَهَلاّ قُلْتَ لَهُ: خَیْرٌ لَهُنَّ أَنْ لا یَرَیْنَ الرِّجالَ وَ لا یَرَوْنَهُنَّ!
فَرَجَعَ فَأَخْبَرَهُ بِذلِکِ.
فقالَ لَهُ: مَنْ عَلَّمَکَ هذا؟
قالَ: فاطمةُ.
قالَ: اِنَّها بَضْعَةٌ مِنّى‏؛(10)
رسول خدا(ص) فرمود: چه چیزى براى بانوان بهتر است؟ ما ندانستیم چه بگوییم. على پیش فاطمه رفت و او را از این جریان باخبر کرد.
فاطمه گفت: پس چرا به پیامبر نگفتى: براى آنان این بهتر است که نه آنها مردان بیگانه را ببینند و نه مردان بیگانه آنها را!
على بازگشت و این پاسخ را به عرض پیامبر(ص) رساند.
رسول خدا(ص) فرمود: چه کسى این پاسخ را به تو یاد داد؟
عرض کرد: فاطمه.
فرمود: او پاره وجود من است.
شنیدن جواب پرسش پیامبر(ص) از زبان مبارک حضرت فاطمه(س)، به عنوان اینکه یکى از زنان است تأثیر خاصى در بانوان خواهد داشت و بدیهى است که منظور، دست کشیدن از وظایف و مسؤولیتهاى اجتماعى نیست بلکه بیان یک واقعیت است که هر چه حدّ و مرز بین زن و مرد در زندگى و جامعه رعایت شود بیشتر به مصلحت بانوان است.

عشق در کنار خندق

27. على(ع):
کُنّا مَعَ النَّبِیّ(ص) فی حَفْرِ الْخَنْدَقِ، اِذْ جاءَتْهُ فاطِمَةُ(س) بِکَسْرَةٍ مِنْ خُبْزٍ فَرَفَعَتْها اِلَیْهِ، فقالَ: ما هذِهِ یا فاطمةُ؟
قالتْ: مِنْ قُرْصٍ اخْتَبَزْتُهُ؛ جِئْتُکَ مِنْهُ بِهذِهِ الْکَسْرَةِ.
فَقالَ: یا بُنَیَّةُ! أَما اِنَّها لأوَّلُ طَعامٍ دَخَلَ فَمَ أَبیکِ مُنْذ ثَلاثٍ؛(11)
ما به همراه پیامبر(ص) در جریان حفر خندق بودیم که فاطمه(س) با تکه‏نانى پیش پیامبر(ص) آمد و آن را به خدمت او برد. پیامبر(ص) فرمود: این چیست، فاطمه؟
عرض کرد: از گرده نانى است که براى دو فرزندم پختم؛ این تکه آن را براى شما آوردم.
پیامبر(ص) فرمود: دختر عزیزم! هان، این اولین غذایى است که بعد از سه روز وارد دهان پدرت مى‏شود.
این جریان در حالى که شدت علاقه حضرت فاطمه(س) را به پیامبر(ص) مى‏رساند، گویاى اوج فداکارى و تحمل دشواریها در صدر اسلام، توسط مسلمانان بویژه پیامبر اکرم(ص) براى دستیابى به اهداف الهى و حفظ حکومت اسلامى است. آنان در شرایط دشوار جنگ خندق، با شکمهاى گرسنه، قسمتهاى قابل نفوذ مدینه را حفر مى‏کنند تا مرکز رسالت و امامت از تعرض دشمن محفوظ بماند. در خانه فاطمه(ع) نیز توشه آن قدر کم است که تنها امکان پختن یک نان براى چند نفر فراهم شده است و آن بزرگوار، توانسته بخشى از آن را تقدیم پیامبر(ص) کند، در حالى که آن حضرت(ص) در سه روز گذشته غذایى نخورده است.
همین علاقه است که زهرا(ع) را حتى قبل از رحلت پیامبر(ص) در غم فراق آینده به گریه مى‏اندازد. روایت بعدى گویاى همین واقعیت است.

اشک در انتظار فراق

28. عبدُاللَّهِ بْنُ‏عبّاس:
لَمّا حَضَرَتْ رَسُولَ اللَّهِ(ص) الْوَفاةُ حَتّى‏ بَلَّتْ دُمُوعُهُ لِحْیَتَهُ، فَقِیلَ لَهُ: یا رِسُولَ اللَّهِ! ما یُبْکیکَ؟
فَقالَ: أَبْکی لِذُرِّیَّتی وَ ما تَصْنَعُ بِهِمْ شِرارُ اُمَّتی مِنْ بَعْدی، کَأَنّى‏ بِفاطِمَةَ بِنْتى‏ وَ قَدْ ظُلِمَتْ بَعْدى‏ وَ هِىَ تُنادى‏ یا أَبَتاهُ! فَلا یُعِینُها اَحَدٌ مِنْ اُمَّتى‏.
فَسَمِعَتْ ذلِکَ فاطمةُ(ع) فَبَکَتْ.
فقالَ رسولُ اللَّه(ص): لا

/ 3 نظر / 92 بازدید
سجاد شکوه

سلام ولادت حضرت زهرا تبریک وتهنیت باد شادباش و التماس دعا

سایت جامع سربازان اسلام

سلام تایید شد تا دقایقی دیگر با افتخار لینک می شوید ان شاالله همیشه با قدرت مروج فرهنگ ناب اسلام باشیم

سایت جامع سربازان اسلام

سلام تایید شد تا دقایقی دیگر با افتخار لینک می شوید ان شاالله همیشه با قدرت مروج فرهنگ ناب اسلام باشیم