چهل داستان و چهل حدیث از حضرت فاطمه زهرا علیها السلام

((لَوْلاکَ لَما خَلَقْتُ الا فْلاکَ، وَلَوْلا عَلىُّ لَما خَلَقْتُکَ، وَلَوْلا فاطِمَةُ لَما خَلَقْتُکُما)).
یعنى ؛ اى محمّد! اگر تو نبودى ، جهان با این عظمت را نمى آفریدم و اگر علىّ علیه السلام نبود، تو را نمى آفریدم و اگر فاطمه زهراء سلام اللّه علیها نمى بود، شماها را نمى آفریدم .
و ده ها آیه قرآن ، حدیث قدسى و روایت در فضیلت و عظمت آن بانوى نمونه بشریّت ، الگوى تمام عیار زنان جوامع اسلامى ، که با سندهاى متعدّد در کتاب هاى مختلف وارد شده است .
و این مجموعه برگزیده و گلچینى است از ده ها کتاب معتبر(1) در جهت هاى مختلف : عقیدتى ، فرهنگى ، عبادى ، سیاسى ، اقتصادى ، اجتماعى ، اخلاقى ، تربیتى و ... .
باشد که این ذرّه دلنشین و لذّت بخش مورد استفاده و إ فاده عموم خصوصا جوانان و دوشیزگان محترم قرار گیرد.
و ذخیره اى باشد: ((لِیَوْمٍ لایَنْفَعُ مالٌ وَ لابَنُون إِلاّ مَنْ اءَتَى اللّه بِقَلْبٍ سَلیم لى وَ لِوالِدَىّ، وَ لِمَنْ لَهُ عَلَیَّ حَقّ)) إ ن شاء اللّه تعالى .
((مؤ لّف ))
اختر گوهرنماى فروزنده ولایت


اى ماه دو هفته ، اختر آوردى
اى درّ یتیم ، گوهر آوردى
اى نور خدا از جیب عصمت
یعنى ز خدیجه دختر آوردى
از مرکز آسمان رفعت
تابنده چه ماه انور آوردى
از نافه ناف خطّه خاک
یک توده ز مشگ و عنبر آوردى
هستى دادى به کشتىِ إ مکان
اى کشتىِ هستى ، لنگر آوردى
خود صادر اوّلى وز اوّل
یک صادر دیگر مصدر آوردى
هم تلخى کام ما امروز
بیرون کردى و شکر آوردى
جانى به جهان ، دوباره دادى
یک باره ، روان دیگر آوردى
اى پادشه سریر لولاک
بر فرق وجود افسر آوردى
یکتاست علىّ و نیست همتایش
او را به علىّ برابر آوردى (2)
ختم رسل چو فاطمه گر دخترى نداشت
بى شبهه آسمان حیا اخترى نداشت
گر خلقت بتول ، نمى کرد کردگار
در روزگار، شیر خدا همسرى نداشت
از این دو گر یکى نه به هستى قدم زدى
این یک براستى زنى و آن شوهرى نداشت
بى دختر پیغمبر ما عرصه وجود
مانند امّتى است که پیغمبرى نداشت (3)
 

خلاصه حالات سوّمین معصوم
ولادت با سعادت آن بانوى نمونه و مجلّله . بنابر مشهور، روز جمعه ، بیستم ماه جمادى الثّانى سال پنجم بعثت ، سه سال پس از جریان معراج در شهر مکّه معظّمه واقع شد؛ و جهان ظلمانى را به نور مقدّس خود روشن نمود.
و چون آن حضرت به دنیا آمد تنى چند از زنان بهشتى با ظرف هائى از آب کوثر در کنار بستر خدیجه حضور یافته و نوزاد را غسل دادند.
پس از آن ، نوزاد لب به سخن گشود و اظهار داشت :
((اءشهد اءن لا إ له إ لاّ اللّه ، و اءنّ اءبى رسول اللّه سیّد الا نبیاء، و اءنّ بَعْلى سیّد الا وصیاء، و وُلدى سادة الا سباط)).
و سپس نام یکایک آن زنان بهشتى را به زبان آورد؛ و بر هر یک سلام نمود.
نام : فاطمه ، زهراء(4)، صلوات اللّه و سلامه علیها.
کنیه : اُمّ اءبیها، اُمّ الا ئمّة ، اُمّ الحسنین و ... .
لقب : سیّدة نساء العالمین ، بضعة الرّسول ، بتول ، صدّیقة ، راضیة ، مرضیّة ، مبارکة ، طاهرة ، مطهّرة ، عذراء، زکیّة ، محدّثة ، صفیّة ، سیّدة ، عابدة ، مظلومة ، حکیمة ، حلیمة ، تقیّة ، حبیبة ، کاظمة ، رؤ وفة و... .
و هر یک از لقب ها، اشاره به بعضى از کمالات و صفات حسنه مخصوص آن بانوى مکرّمه خواهد بود.
پدر : حضرت محمّد، پیامبر عظیم القدر اسلام صلّلى اللّه علیه و آله مى باشد.
مادر : خدیجه دختر خویلد، اوّلین زنى که به وحدانیّت خداوند و نیز رسالت پیامبر اکرم صلّلى اللّه علیه و آله ایمان آورد و همراه آن حضرت نماز جماعت خواند؛ و تمام ثروت خود را که یکى از ثروتمندان مهمّ بوده است براى ترویج دین اسلام در اختیار همسرش ، حضرت رسول قرار داد.
خادمه آن حضرت : فضّه نام داشت که خود داراى فضائل و مناقبى است ، از آن جمله این که حافظ تمام قرآن بود.
نقش انگشتر حضرت : ((اءمِنَ الْمُتوسِّلُونَ)) بوده است .
حضرت زهراء سلام اللّه علیها کوچکترین فرزند خانواده و تنها یادگار حضرت رسول صلّلى اللّه علیه و آله بود.
آن بانوى بزرگوار، بسیار مورد تکریم و احترام خاصّ پدرش رسول گرامى اسلام قرار مى گرفت و حتّى بارها هنگام ورود جلوى پایش بلند مى شد و پیشانى او را مى بوسید و مى فرمود:
فاطمه از من است و من از اویم ، پدرش فدایش باد، هر که فاطمه را خوشنود نماید مرا خوشنود کرده ، و هر که او را ناراحت نماید مرا ناراحت کرده است و ... .
در بسیارى از روایات آمده است : حضرت زهراء سلام اللّه علیها، در طول مدّت عمر پر برکت خود، هیچ گاه خون حیض و یا خون نفاس ‍ مشاهده ننمود؛ و بر خلاف دیگر زن ها همیشه پاک و پاکیزه بود و به همین جهت است که آن حضرت را طاهره و مطهّره نامیده اند.
در سنین هشت سالگى از شهر مکّه معظّمه به سوى شهر مدینه منوّره مهاجرت نمود.
در مورد زمان ازدواج حضرت زهراء سلام اللّه علیها بین مورّخین و محدّثین اختلاف نظر است ؛ ولى مشهور آن است که حضرت در سنین ده سالگى به ازدواج امیرالمؤ منین ، امام علىّ علیه السلام در آمد، که در ماه مبارک رمضان نامزدى و خطبه نکاح واقع شد؛ و در ماه ذى الحجّة مراسم عروسى انجام گرفت .
در مدّت عمر آن حضرت نیز بین تاریخ نویسان و راویان حدیث اختلاف نظر است ، ولى مشهور عمر مبارک حضرت را بین 18 تا 25 سال گفته اند.
همچنین در این که آن بانوى مکرّمه چند روز پس از شهادت پدر گرامیش ، دار فانى را وداع گفت و به شهادت رسید، در کتاب هاى تاریخ و حدیث ، مابین چهل روز تا شش ماه آمده است ، ولى معروف بین 75 تا 95 روز گفته شده است .
لیکن مشهور سیزدهم جمادى الاوّل و یا سوّم جمادى الثّانى ، سال دهم هجرى قمرى را گفته اند.(5)
علّت رحلت و شهادت آن مظلومه تاریخ : مصیبت ها و شکنجه هاى دردناکى بوده است که پس از رحلت پیامبر اسلام صلّلى اللّه علیه و آله ، توسّط افراد معلوم الحال بر آن حضرت وارد ساختند که تاریخ ، آنها را ثبت نموده است .
به طورى که حضرت پس از پدرش هیچ گاه خندان و شادمان دیده نشد، بلکه مرتّب گریان و ناراحت بود تا جائى که یکى از چهار گریه کنندگان عالم به حساب آمده است .
آن حضرت اوّلین فردى بود که در اسلام ، برایش توسّط اءسماء بنت عُمیس ، با تقاضاى خود حضرت تابوت ساخته شد، به جهت آن که حتّى پس از وفاتش حجم بدن مقدّسش مورد دید افراد قرار نگیرد.
مراسم غسل و کفن و دفن ، همچنین نماز بر جنازه مطهّر آن حضرت توسّط همسرش ، امام علىّ علیه السلام و برخى دیگر از نزدیکان خاصّ، شبانه انجام گرفت .
و محلّ قبر آن حضرت تا هنگام ظهور امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف از چشم همگان مخفى و پنهان بوده و خواهد بود.
فرزندان : حضرت داراى سه فرزند پسر به نام هاى : امام حسن ، امام حسین ، محسن ؛ و دو دختر به نام هاى : حضرت زینب و امّ کلثوم علیهم السلام بوده است .
نماز آن حضرت : دو رکعت است ، در رکعت اوّل پس از قرائت سوره حمد، صد مرتبه سوره قدر، و در رکعت دوّم صد مرتبه سوره توحید خوانده مى شود.
و پس از سلام نماز، تسبیحات آن حضرت ؛ و سپس صد مرتبه صلوات بر پیغمبر و اهل بیتش سلام اللّه علیهم فرستاده مى شود.
و بعد از آن حوائج و خواسته هاى مشروعه خود را از درگاه خداوند متعال در خواست نماید.(6)
ثناى میلاد فاطمه سلام اللّه علیها

 

 


به ساقى اى صبا بگو، حاجت ما برآورد
ساغرى از براى ما، ز آب کوثر آورد
به ساغر لطیفه گو، بگو لطیفه اى بگو
که مطرب از ره وفا چنگ به مضمر آورد
بگو به ماه آسمان ، به خود نبالد این قَدَر
که ماه بى قرین من ، سر از افق در آورد
ماه جمادى آمده ، موقع شادى آمده
باز منادى آمده ، به نخل دل بر آورد
دوباره گشته این جهان به رتبه ، برتَر از جنان
که حقّ به خیل بانوان هادى و رهبر آورد
دوش شنیدم این ندا که امشب از ره وفا
براى ختم الا نبیاء خدیجه دختر آورد
چه دخترى که مظهر شرم و حیا و عفّت است
چه عفّتى که عصمتش صفاى دیگر آورد
نیافریده ذات حقّ به جز خدیجه مادرى
که دخترى چو فاطمه پاک و مطهّر آورد
به بحر رحمتش خدا بیافرید یک صدف
که یازده گهر از او و صُلب حیدر آورد
خدا براى عقل کلّ، دخترى همچو برگ گل
به کورى دو دیده مرده اءبتر آورد
بهر نثار مقدمش ز فرو شادى و شعف
لعل گهر طبق طبق ، مریم و هاجر آورد
به شاءن دخت مصطفى جبریل امشب از سَما
چو برگ گل ورق ورق آیه ز داور آورد
ندیده مهر مادرى چو خاتم پیمبران
فاطمه را خداى او به جاى مادر آورد
مهین حبیبه خدا، دیده گشود از وفا
که چون حسین آیتى بر خصم ستمگر آورد(7)
 

سخن در شکم و ورود نور
روزى مفضّل بن عمر به محضر امام جعفر صادق علیه السلام شرفیاب شد و از آن حضرت پیرامون چگونگى ولادت حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه علیها سؤ ال کرد؟
امام صادق علیه السلام فرمود: هنگامى که حضرت خدیجه با پیغمبر خدا صلّلى اللّه علیه و آله ازدواج کرد، زنان مکّه با او به مخالفت برخاستند و خدیجه از این امر بسیار نگران و اضطراب داشت ، تا آن که بعد از مدّتى ، نطفه حضرت زهراء سلام اللّه علیها منعقد گردید.
و پس از گذشت اندک زمانى ، جنین مونس مادر خود شد و از درون شکم با وى سخن مى گفت و خدیجه این راز را پنهان مى داشت تا آن که روزى حضرت رسول صلّلى اللّه علیه و آله وارد منزل گردید و متوجّه شد که خدیجه با کسى سخن مى گوید، فرمود: با چه کسى سخن مى گفتى ؟
خدیجه پاسخ داد: با جنین و بچّه اى که در شکم دارم ، سخن مى گفتم ؛ چه این که او انیس و مونس من مى باشد.
حضرت رسول فرمود: اى خدیجه ! جبرئیل علیه السلام به من خبر داد که این نوزاد، دختر است و خداوند متعال از نسل او امامان و پیشوایان دین را برگزیده است ، تا در روى زمین خلیفه و براى جهانیان حجّت باشند.
پس زمان به سرعت گذشت و لحظات حسّاس ورود نور از جهان ظلمانى رحم فرا رسید،
آن گاه خدیجه براى زنان قریش پیام فرستاد تا او را در مورد زایمانش کمک نمایند؛ لیکن آنان با طرح سخنانى تلخ و شماتت آمیز، از انجام کار اجتناب کردند.
و خدیجه سخت دل تنگ شد و در غم و اندوه فرو رفته بود، که ناگاه چهار زن گندمگون و رشید وارد منزل وى شدند وگفتند:
اى خدیجه ! ما از جانب پروردگار، به یارى تو آمده ایم ، من ساره همسر ابراهیم و مادر اسماعیل هستم و این آسیه دختر مزاحم هم نشین تو در بهشت خواهد بود، و آن دیگرى مریم دختر عمران و مادر عیسى است و آن یکى هم ، کلثوم خواهر موسى مى باشد.
و سپس آن چهار زن بهشتى در اطراف بستر خدیجه نشستند و او را کمک و یارى نمودند تا این که ناگهان نور وجود حضرت فاطمه سلام اللّه علیها در حالى که پاک و پاکیزه بود دیده به جهان گشود؛ و از تشعشع نور جمالش ، تمام خانه هاى مکّه را روشنائى بخشید.
پس از آن ، ده فرشته با در دست داشتن ظرف هاى بهشتى و آب کوثر وارد شدند و نوزاد عزیز را غسل دادند و او را با دو پارچه سفید و خوشبو پوشاندند.
در همین لحظه ، نوزاد لب به سخن گشود و شهادت به یگانگى خداوند و رسالت پدرش ، حضرت محمّد و امامت شوهرش ، حضرت علىّ و یازده فرزندش صلوات اللّه علیهم داد؛ و نام مبارک فرد فرد آن بزرگوان را بر زبان جارى نمود.
و سپس بر یکایک حاضران سلام کرد، پس از آن همچنین میهمانان تبریک و شاد باش گفتند، و آن گاه از منزل خارج شدند.(8)
زینت منزل یا رضایت خداوند
در روایات بسیارى وارد شده است :
هرگاه رسول خدا صلّلى اللّه علیه و آله از مسافرت مراجعت مى نمود، ابتداء به حضور دختر گرامیش فاطمه زهراء سلام اللّه علیها وارد مى شد و دقایقى را در کنار وى مى نشست ، تا آن که جریان غزوه تبوک پیش آمد و حضرت رسول به همراه امیرالمؤ منین علىّ صلوات اللّه علیهما به قصد جنگ تبوک حرکت کردند و رفتند.
و حضرت زهراء سلام اللّه علیها خود و فرزندانش را با گوشواره وگردنبند نقره زینت کرد، همچنین روسرى خود را با زعفران رنگ نمود و پرده اى هم براى اتاق تهیّه و آویزان کرد.
و این حرکت بدان جهت بود که وقتى پدرش رسول خدا و شوهرش امیرمؤ منان از مسافرت و میدان نبرد جنگ بازگشتند خوشحال شوند.
و هنگامى که حضرت رسول از مسافرت بازگشت طبق معمول به منزل حضرت زهراء وارد شد؛ و چون آن صحنه را مشاهده نمود با ناراحتى از منزل خارج گشت و به مسجد رفت .
حضرت فاطمه سلام اللّه علیها متوجّه علّت ناراحتى پدرش شد، به همین جهت سریع تمام آنچه را که براى زینت خود و بچّه ها و براى زینت اتاق تهیّه کرده بود، در آورد و همه آن ها را براى پدرش فرستاد و پیام داد تا آن ها را، به هر کارى که صلاح مى داند در راه خداوند متعال مصرف نماید.
موقعى که آن اسباب و وسایل را خدمت رسول خدا صلّلى اللّه علیه و آله آوردند، حضرت سه مرتبه فرمود: ((فداها اءبوها)) یعنى ؛ پدرش فدایش گردد.
و سپس افزود: دنیا از براى محمّد و اهل بیتش (صلوات اللّه علیهم و نیز براى شیعیانشان -) نخواهد بود.
و چنانچه دنیا به اندازه بال پشه اى ارزش مى داشت ، ذرّه اى از آن را کافران بهره مند نمى شدند.(9)
مهریّه و جهیزیّه بهترین عروس
در این که مهریّه حضرت فاطمه سلام اللّه علیها و نیز جهیزیّه اش چه مقدار و چه وسایلى بوده ، بین نویسندگان اختلاف نظر است که در این نوشتار اشاره اى به مشهور گفتار تاریخ نویسان مى شود:
مهریّه حضرت فاطمه سلام اللّه علیها: دوازده و نیم وَقیه مى باشد که هر وَقیه معادل چهل درهم مى باشد، بنابر این مهریّه آن حضرت پانصد درهم بوده است .
و بعضى گفته اند: چهارصد مثقال بوده ، که هر هفت مثقال ، معادل ده درهم مى باشد.
و عدّه اى هم گفته اند: چهارصد و هشتاد درهم بوده است .
صورت جهیزیّه : طبق روایتى چنین آمده است ، که حضرت علىّ علیه السلام شتر خود را به مبلغ چهارصد و هشتاد درهم فروخت و آن را به عنوان مهریّه تحویل رسول خدا صلّلى اللّه علیه و آله داد، و حضرت رسول آن ها را در اختیار عمّار یاسر و بعضى دیگر از اصحاب خود قرار داد تا براى دخترش بهترین عروس دنیا جهیزیّه خریدارى نمایند.
صورت جهیزیّه به این شرح مى باشد:
1 پیراهن عروس ، به قیمت هفت درهم .
2 عبا چادر قُطوانى کوفه اى .
3 پوشیه ، براى پوشش صورت از دید نامحرمان .
4 رو انداز سیاه رنگ .
5 تخت خواب ، جهت ایمنى از حیوانات گزنده .
6 دو عدد گلیم کتانى مصرى .
7 چهار عدد بالش و متکّا، که درون آن ها از گیاهان خشک و خوشبو پر شده بود.
8 یک عدد پرده نازک از جنس پشم .
9 یک قطعه حصیر، از اطراف بَحرین قَطَر .
10 دستاس ، جهت آرد کردن گندم و.... از سنگ ساخته شده بود.
11 قدح و طشت مِسّى ، براى خمیر کردن آرد و شستن لباس .
12 ظرف آب مشگ ، که از پوست بزغاله بود.
13 قدحى چوبى براى شیر و دوغ .
14 مشگ کهنه ، جهت سرد شدن آب .
15 آفتابه و لگن .
16 بستو سبز رنگ ، جهت روغن و ... .
17 کترى سفالى ، شبیه آفتابه .
18 فرش از پوست حیوان ، جهت نشستن .
19 مشگ آب ، براى کارهاى متفرقه .(10)
عروس به سوى حجله یا خانه بخت
در احادیث متعدّدى وارد شده و نیز مورّخین ثبت کرده اند:
چون جشن عروسى حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه علیها برگزار شد و خواستند که آن عروس بى همتا را به خانه سعادت و بخت ببرند، جبرئیل ، میکائیل و اسرافیل علیهم السلام به همراه هفتاد هزار فرشته در مشایعت آن عروس شرکت کردند.
پس مرکب حضرت رسول صلّلى اللّه علیه و آله را که به نام دُلدُل معروف بود آوردند و عروس را برآن سوار نمودند.
و لِجام آن را جبرئیل علیه السلام در دست گرفت و اسرافیل کنار مرکب مواظب عروس بود و میکائیل نیز مِشگ و عنبر دود مى کرد.
هنگام حرکت عروس از منزل پدر به سوى منزل سعادت یعنى خانه شوهر جبرئیل تکبیر مى گفت و دیگر همراهان و مشایعت کنندگان نیز مى گفتند: ((اللّه اکبر)).
و از همان زمان بود که شعار تکبیر و صلوات در مجالس عروسى و جشن هاى مذهبى مرسوم گردید.
در برخى از روایات گفته شده که در شب عروسى ، یک ظرف شیر توسّط حضرت رسول صلّلى اللّه علیه و آله براى عروس و داماد فرستاده شد و فرمود که آن را بیاشامند.
و در بعضى دیگر از روایات چنین آمده است که صبح عروسى ، خود حضرت رسول براى عروس و داماد شیر آورد و فرمود: بیاشامید.
صبح عروسى ، پدر عروس جهت دیدار داماد و عروس به منزل ایشان تشریف آورد و ضمن تبریک و تهنیت و بیان تذکّراتى به هر دو نفر، فرمود:
فاطمه جان ! تو را به شخصى شوهر دادم ، که سرور تمام صالحان و نیکان دنیا و آخرت مى باشد.
و سپس خطاب به داماد کرد و فرمود: این دخترم بسیار عزیز است ، پس هر که او را گرامى دارد، مرا گرامى داشته و هر که به او توهین نماید، مرا توهین کرده است .
و نیز فرمود: خداوند، زمین را مهریّه و صداق دخترم فاطمه قرار داد؛ پس هر که روى زمین راه رود و مخالف وى باشد، همانا غاصب خواهد بود.(11)
هجرت به سوى مدینه
امام جعفر صادق صلوات اللّه علیه حکایت فرماید:
حضرت رسول صلّلى اللّه علیه و آله در سنین چهل و پنج سالگى بود که فاطمه زهراء سلام اللّه علیها در بیستم ماه جمادى الثّانى ، در شهر مکّه چشم به جهان گشود، و مدّت هشت سال در این شهر مقدّس اقامت کرد.
و در آن هنگام که حضرت رسول صلّلى اللّه علیه و آله از مکّه معظّمه به مدینه منوّره مهاجرت نمود، حضرت زهراء سلام اللّه علیها به همراه همسرش ، امیرالمؤ منین علىّ بن ابى طالب علیه السلام و تعدادى از زنان مهاجر که عایشه نیز همراه آن ها بود، به سوى مدینه منوّره رهسپار شده و مهاجرت نمودند.
و هنگامى که حضرت زهراء وارد شهر مدینه گردید، پدرش رسول خدا صلّلى اللّه علیه و آله او را به منزل مادر اءبو ایّوب انصارى بُرد و مدّتى را در آنجا سکونت گُزید.
و پس از گذشت مدّتى که حضرت رسول صلوات اللّه علیه و سلامه با امّ سلمه ازدواج کرد، فاطمه زهراء سلام اللّه علیها را نزد همسرش ‍ امّ سلمه انتقال داد.
امّ سلمه گوید: چون رسول خدا صلّلى اللّه علیه و آله دخترش ، فاطمه زهراء سلام اللّه علیها را نزد من آورد، امور زندگى او را به من واگذار نمود.
و او بسیار با ادب و در حدّ اءعلاى کمالات بود و نسبت به مسائل زندگى بیش از من آشنا و اهل معرفت بود.(12)
عایشه و گریه حضرت زهراء علیها السلام
حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه علیهم حکایت فرماید:
روزى عایشه به طرف فاطمه زهراء سلام اللّه علیها آمد و به آن حضرت عتاب کرد و بر سرش فریاد کشید: اى دختر خدیجه ! براى چه این قدر به خود مى بالى و فخر مى کنى ؟
مگر مادرت چه فضیلتى بر ما دارد؟
او هم زنى مانند ما خواهد بود.
چون حضرت فاطمه سلام اللّه علیها صداى عایشه و آن زخم زبان ها را شنید، گریان شد و به نزد پدرش ، رسول خدا صلوات اللّه علیه حرکت کرد.
در این هنگام ، حضرت رسول صلّلى اللّه علیه و آله علّت گریه دخترش را جویا شد.
فاطمه زهراء سلام اللّه علیها اظهار داشت : پدرجان ، رسول خدا! عایشه نام مادرم را به زشتى یاد کرد و من از این موضوع اندوهناک و گریان شدم .
حضرت رسول صلّلى اللّه علیه و آله با شنیدن این سخن ، غضبناک شد و به عایشه خطاب کرد و فرمود: اى حُمیراء! آرام و ساکت باش ، چرا که خداوند متعال ، زن پر محبّت و صاحب فرزند را میمون و مبارک گردانیده است .
و خدیجه نیز از همان جمله زنانى مى باشد، که رحمت و فیض خداوند متعال ، شامل حالش گشته و تاکنون براى من چند فرزند آورده است .
و اى عایشه ! تو از جمله کسانى هستى که خداوند تو را عقیم و ناتوان از زایمان قرار داده است .(13)
دلسوزى دختر براى پدر
حضرت امام علىّ بن موسى الرّضا به نقل از پدران بزرگوارش علیهم السلام حکایت فرماید:
روزى امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام فرمود: زمانى که در کنار پیامبر اسلام صلّلى اللّه علیه و آله ، به همراه دیگر اصحاب مشغول کَندن خندق بودیم ، فاطمه زهراء سلام اللّه علیها بر ما وارد شد و قطعه نانى را که همراهش بود، تقدیم پدرش پیامبر خدا کرد.
پیغمبر خدا صلّلى اللّه علیه و آله خطاب به دخترش کرد و فرمود: این نان را از کجا آورده اى ؟
فاطمه زهراء سلام اللّه علیها اظهار داشت : مقدارى نان پخته ام ، یک قرص نان را سهم حسن و حسین کنار گذاشتم و این مقدار را هم براى شما آورده ام .
رسول خدا صلّلى اللّه علیه و آله فرمود: اى فاطمه ! این اوّلین طعامى است که پس از سه روز داخل شکم پدرت مى شود.(14)
شادمانى ملائکه از قضاوت حضرت زهراء سلام اللّه علیها
امام حسن عسکرى علیه السلام حکایت فرمود:
روزى دو نفر زن همسایه ، که یکى از آن دو نفر از دوستان وشیعیان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و دیگرى از مخالفین و از دشمنان ایشان بود، بر سر مسئله اى از مسائل دین با یکدیگر اختلاف ونزاع پیدا کردند؛ و چون به توافق نرسیدند، جهت رفع اختلاف وروشن شدن حقیقت نزد فاطمه زهراء سلام اللّه علیها شرف حضور یافتند.
حضرت زهراء سلام اللّه علیها پس از توجّه به سخنان دو طرف و شنیدن استدلال هر دو نفر، حقّ را با زن شیعه دانست و استدلال و محاجّه او را تشریح نمود،
و او چون بر رقیب مخالف خود تسلّط یافت ، شادمان و خوشحال گردید.
و امّا زن مخالف چون دلیلى بر حقّانیت خود نداشت تسلیم شد و ساکت ماند.
پس از آن ، حضرت زهراء سلام اللّه علیها خطاب به زن شیعه کرد و فرمود: همانا ملائکه به جهت پیروزى و شادمانى تو، شادمان گردیدند و شیطان بسیار غمگین و محزون گشت .
امام حسن عسکرى علیه السلام در ادامه فرمایش خود افزود: در این هنگام ، خداوند متعال به ملائکه خطاب نمود و فرمود:
اى ملائکه ! اکنون چون فاطمه زهراء، گشایشى براى این زن باایمان به وجود آورد و او را شادمان و مسرور نمود؛ پس درجات

/ 0 نظر / 82 بازدید