آئینه ایزدنما`حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها-بخش دوم

از مصادیق کوثر و خیر کثیر اعطائى پروردگار به آنحضرت آنکه مقام خاتمین در نبوت را منحصرا به آن بزرگوار عطا فرمود کما اشار الیه نص الکتاب الالهى و ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین و کان الله بکل شیى علیما آیه 40 سوره احزاب :
کلمه مبارک (خاتم ) در این آیه شریفه هم بفتح تا وهم بکسر تا قرائت گردیده است اما خاتم بفتح تا بمعناى ما یختم به مى باشد یعنى سلسله جلیله انبیاء و رسل باو ختم گردیده است و سند نبوت و رسالت و سفارت الهیه بوجود او یعنى حضرت محمد (صلى الله علیه و اله ) مهر گردیده شده است :
خاتم بکسر تا یعنى ختم کننده انبیاء و رسل است و نبوت و رسالت بآنحضرت سمت اختتام یافت و مهر گردید و دیگر بعد از آن بزرگوار نبى و رسولى نیست :
شکى نیست که مهر در خاتمه سند زده مى شود که اعلام و علامت ختم و پایان سند است یعنى مطلب از هر جهت و هر بابت تمام و تکمیل گردیده و سند کامل است و آنچه باید نگارش یابد مرقوم گردید و این مهر علامت و نشانه اعتبار و خاتمه سند است و مسلم است بعد از ختم سند و اختتام آن و زدن مهر هر چه نوشته شود زاید و باطل و از درجه اعتبار ساقط است و به هیچوجه سندیت ندارد:
ذات احدیت جلت عظمته به حکمت بالغه خود دائره نبوت را به حضرت ختمى مرتبت عقل کل هادى سبل محمد مصطفى علیه و آله افضل التحیته و الثناء ختم فرمود و سند نبوت و رسالت را تکمیل و به متهاى درجه کمال صعودى رسانید و دیگر محال و غیر ممکن است که بعد از آن حضرت نبى و رسولى بفرستد زیرا تجلى حقتعالى و مبدء اعلى تکرار پذیر نیست به حکم قاعده مسلمه برهانیه لا تکرار فى التجلى چه تکرار در تجلى لازمه اش تکرار در متجلى است و متجلى خداى واحد فردانى است . که ثانى بردار نیست پس خاتم که مظهر اسم جامع است دوم بردار نیست فثبت المطلوب که وجود خاتم نبوت در نظام خلقت و کشور هستى یکى است و منحصر به فرد است و دیگر محال و ممتنع است که بعد از حضرت ختمى مرتبت محمد (ص )خداى متعال موجودى به این جامعیت و کمال ایجاد نماید تا چه رسد به اینکه در نظام تشریع پس از آن حضرت ، نبى و رسولى و سفیرى بسوى خلق و عباد الى یوم القیامته و المعاد بفرستد.
بنابراین ثابت و مبرهن است که خداى حکیم منحصرا حضرت محمد صلى الله علیه و آله را به رتبه خاتمیت سرافراز و خاتمیت را به آنحضرت عطا نموده است .
خاتم کسى است که جمیع کمالات به او ختم و مرتبه نهائى هر کمالى را به نحو اعلى و اتم واجد و خاتم کل کمال انسانى و جامع کل جمال و جلال ربانى و داراى خلافت مطلقه ذات سبحانى و اشرف از کل ماسوا باشد و فوق مرتبه و مقام او مرتبه اى نباشد، مگر مرتبه احدیت محضه جلت عظمته و مصداق خاتم منحصرا پیغمبر اسلام حضرت خیر الانام عقل کل و سید الرسل شخص محمد مصطفى علیه و آله آلاف التحیه و الثناء مى باشد و بس :
لمولفه

پس محمد (ص )خاتم آمد در مقام
نیست کس ما فوق او اندر نظام
از عنایات خداى ذوالجلال
ختم گردیده به آن حضرت کمال
ز آن شرایع نسخ شد با دین او
که نباشد بهتر از آئین او
شرع او ثابت الى یوم القیام
حکمش ایضا در حلال و در حرام
بشنو از برهان و قرآن این کلام
شد به او ختم نبوت والسلام
این عطاى کوثر ربانى است
شکر آن صل سپس قربانى است
جان (ربانى ) ثناگو تا ابد
بر محمد (ص )مظهر ذات صمد
 

از مصادیق کوثر و خیر کثیر اعطائى الهى به آن حضرت آنکه او را مبعوث بر کل خلایق و تمام جهانیان گردانید و آن حضرت را به عنوان سفیر اظم و رسول خاتم براى کافه ناس و جمیع اهل عالم فرستاده است کما اشار الیه نص الکتاب الالهى (تبارک الذى نزل القرآن على عبده لیکون للعالمین نذیرا) آیه 1 سوره فرقان و ما ارسلناک الا کافه للناس بشیر او نذیرا آیه 27 از سوره سبا: قل یا ایها الناس انى رسول الله الیکم جمیعا آیه 258 سوره اعراف و آیات دیگر این آیات مبارکات صریحا دلالت دارد بر اینکه نبوت و رسالت و سفارت حضرت ختمى مرتبت محمد صلى الله علیه و آله عمومى و کلى و مربوط به تمام عالمیان است بدون استثناء پس تصور نشود که آن حضرت مبعوث است بر قومى دون قومى و بر ملتى دون ملتى و بر امتى دون امتى ، بلکه باید دانست که آن حضرت به عنوان رسالت مطلقه بر کلیه اقوام و ملل و امم مبعوث گردیده و خداى منان او را با عنوان منصب عالى نبوت ختمیه براى کل مردم جهان بلکه براى کل انس و جان فرستاده است .
لِمولّفه

او امین وحى و تنزیل خداست
او سفیر حق محمد مصطفى است
او بشیر است و نذیر عالمین
خاتم پیغمبران و مرسلین
او حبیب حق و هادى سبل
مظهر اعظم بود آن عقل کل
او شفیع خلق اندر یوم دین
او شفیع اولین و آخرین
دولت ذات خداى سرمدى
ثابت و جاوید دین احمدى
این عطاى کوثر ربانى است
شکر آن (صل ) سپس قربانى است
جان ربانى ثناگو تا ابد
بر محمد (ص ) مظهر ذات صمد
 

از مصادیق کوثر و خیر کثیر اعطائى الهى به آن حضرت اعطاء مقام ولایت کلیه مطلقه است کما اشار الیه نص الکتاب الالهى انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوه و یوتون الزکاه و هم راکعون آیه 55 سوره مائده ولى در این آیه مبارکه به معناى متصرف و صاحب اختیار و حاکم مطلق در نظام کل است و بیان آن سابقا به تفصیل بیان گردید و گفتیم این ولایت کلیه مطلقه نسبت به خدا بالذات و بالاصالته است و نسبت به رسول الله و على مرتضى که آیه در شاءن آن حضرت نازل شده به عنوان مظهریت از ولى مطلق که ذات خداوند متعال است مى باشد.
ولایت در عرف اهل معرفت و کرسى نشینان عرض علم و حکمت عبارت است از اتصال شهودى به عالم لاهوت و اطلاع بر حقایق الهیه و اسماء و صفات ربانیه و لوازم آن از اعیان ثابته و دانستن آثار و خواص عین ثابت هر ممکنى از ممکنات و هر موجودى از موجودات به نحو شهود با حق تصرف در کل عوالم و جمیع کائنات و نشئات اعم از عوالم جبروتیه و ملکوتیه و ناسوتیه على الاطلاق .
ولایت داراى مراتب و درجاتى است که از اعلى مرتبه آن تعبیر مى شود به ولایت کلیه مطلقه شمسیه و از مراتب مادون تعبیر مى شود بولایت جزئیه و مقیده و قمریه و نجمیه . (ولایت کلیه مطلقه ) معیت و احاطه دارد بر سایر ولایات به نحو معیت و احاطه کل بر جزء و مطلق بر مقید و اشراق معنوى دارد بر سایر ولایات .
ولایت کلیه مطلقه شمسیه ، اختصاص دارد به حضرت ختمى مرتبت محمد (ص ) و اوصیاء قدیسین آن حضرت و همانطوریکه در عالم حس و حاس و محسوس ، آقمار و نجوم کسب نور از شمس مى نمایند، همین طور در عالم معنى و باطن نیز اقمار و نجوم انبیاء و اوصیاء همه از شمس ولایت کلیه مطلقه استضائه و استناره و استشراق مى نمایند.
و لعنعم ما قیل عن لسانهم علیهم السلام

اختران پرتو مشکوه دل انور ما
دل ما مظهر کل کل همگى مظهر ما
نه همین اهل زمین را همه اللهیم
نه فلک در دورانند به دور سر ما
بر ما پیر خرد طفل دبیرستانیست
فلسفى مقتبسى از دل دانشور ما
چشمه خضر بود تشنه شراب ما را
آتش طور شرارى بود از مجمر ما
ماه گر نور و ضیاء کسب نمود از خورشید
خور بود مکتسب از شعشعه اختر ما
خسرو ملک ولایت به حقیقت مائیم
کله از فقر به تارک ز فنا افسر ما
 

از مصادیق کوثر و خیر کثر اعطائى الهى به آن حضرت مقام شفاعت کبرى است که این مقام ارفع و اعلاى در شفاعت را ذات اقدس احدیت جلت عظمته به حضرت ختمى مرتبت محمد مصطفى علیه و على آله افضل التحیه و الثناء اختصاص داده و آن حضرت را شفیع الشفاء قرار داده است .
شفاعت یکى از مسائل مهمه اعتقادیه است و ایمان به آن از ضروریات دین مقدس اسلام است و این مسئله شفاعت از غوامض علوم ماوراء الطبیعه است . مولف محور این مسئله غامضه تحقیق عمیقانه از نظر قرآن و برهان و عرفان نموده و بیان آن در سایر رسائل ما مشروحا مندرج است . و باید دانست که بطور کلى آن حضرت را سه شفاعت است . اول شفاعت آن حضرت وساطت اوست تکوینا براى نظام ایجاد که واسطه فیض الهى است براى خلقت ممکنات به حکم لولاک لما خلقت الافلاک شفاعت دوم آن حضرت وساطت اوست تشریعا براى سعادت بشر و رهنمائى خلق را به صراط مستقیم حق در تمام شئون اعتقادى و اخلاقى و افعالى به حکم (انک اتهدى الى صراط المستقیم ) آیه 52 سوره شورى .
شفاعت سوم آن حضرت وساطت آن بزرگوار است در آخرت و نشئه قیامت کبرى براى عاصیان امت به حکم (و لسوف یعطیک ربک فترضى ) آیه 5 سوره الضحى .
مولوى معنوى عالى گفته است

او شفیع این جهان و آن جهان
این جهان در دین و آنجا در جنان
این جهان گوید که تو ره شان نما
آن جهان گوید که تو شه شان نما
پیشه اش اندر بروز و در کمون
اهد قومى اهنم لا یعلمون
فتح گشته از دم او هر دو باب
دعوت او در دو عالم مستجاب
(این عطاى کوثر ربانى است
شکر آن صل سپس قربانى است )
جان (ربانى ) ثناگو تا ابد
بر محمد (ص )مظهر ذات صمد
 

از مصادیق کوثر و خیر کثیر اعطائى الهى به آن حضرت آنکه اعلى مرتبه علم لدنى و اشراقى از مخزن لاهوتى صمدى خود به آن بزرگوار افاضه نمود و آموخت که با اینکه آن حضرت امى درس نخوانده بود و نزد احدى کسب علم و دانش نکرده بود، معذالک واجد علوم اولین و آخرین گردید و به مصداق (علمه شدید القوى )
آیه 5 سوره النجم - یعنى به الله . و نیز به مصداق (و علمک ما لم تکن تعلم و کان فضل الله علیک عظیما) آیه 113 سوره نساء و مصداق (و انک لتلقى القرآن من لدن حکیم علیم ) آیه 6 سوره نحل . حضرتش عالم به تمام حقایق الهیه و اسرار وجودیه کماهى کشفا و شهودا گردید.

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز هر مدرس شد
اى امى داننده هر علم کماهى
در فقر الى الله زده سکه شاهى
فرقت ز فر افسر لولاک مباهى
در عالم قدست نبود هیچ تناهى
با آن همه تشریف عنایات الهى
در عالم تجرید چو تو نیست مجرد
 

از مصادیق کوثر و خیر کثیر الهى بآنحضرت نورى است که ذات ذى الجلال و الاکرام در قلب مبارک حبیب خود حضرت خیر الانام پیغمبر والامقام اشراق فرموده است . چنانکه در روایت معتبر که مورد اتفاق عامه و خاصه است . این حدیث شریف از کاشف حقایق حضرت امام صادیق علیه اسلام نقل شده که در تاءویل آیه مبارکه انا اعطیناک الکوثر فرموده است (انا اعطیناک نوراء فى قلبک دلک على و قطعک عما سواى ) یعنى ما نورى در قلب تو ایجاد و اشراق و اعطا نمودیم که این نور تو را دلالت و رهنمائى نمود بسوى ما و تو را از ماسواى ما منقطع و به ما آشنا ساخت زیرا در اثر تجلى این نور الهى تو ما را به حقیقت شناختى و دانستى که من صمدم و کل الوجود و کل الخیر و کل الکمال و کل الجمال و کل الجلال و آگاه شدى که جز من حقیقتى و واقعیتى نیست و غیر از من هر چه هست باطل الذات است ، لذا من را اختیار نمودى و از غیر من بکلى منقطع شدى . این نور نه تنها تو را از ماسوى الله بکلى منقطع ساخت . بکله تو را از وجود خودت منقطع ساخت که در مقام فناء فى الله خود را هم ندیدى .

چه حسن اعظم یکتاى ایزد
بر ایوان دل پاکان علم زد
حجاب آفرینش را دریدند
ز الله ماسوى الله را ندیدند
 

از مصادیق کوثر و خیر کثیر اعطائى الهى آنکه به آن حضرت حکمت و علم به حقایق اشیاء عطا فرمود و به اسم حکیم مطلق بر آن حضرت تجلى کرد. پس حضرت ختمى مرتبت مظهر حکیم مطلق است . (و من یوتى الحکمه فقد اوتى خیرا کثیرا) از آیه 269 سوره بقره .
حکمت در نظر اهل معرفت علم به حقایق اشیاء است کماهى و ریشه و اساس همه اشیاء، حقایق الهیه و نظام اسماء و صفات ربانیه است . و ما مى توانیم در تعریف حکمت بگوئیم (الحکمه هى العلم و المعرفه بحقایق الاهیه و نظام الاسماء و الصفات الربانیه و لوازمها من الاعیان الثابته و ظهور دولها و حکومتها و سر مدا و دهرا و زمانا.
پس هر کس اطلاع کامل بر حقایق الهیه داشته باشد. او حکیم و دانا به حقایق اشیاء است و چنین کسى حکیم و عارف بذات و صفات و افعال الوهى خواهد بود.

دانا به حقایق اشیاء کیست
آنکس که شناخت مبدء اعلى را
 

و مصداق اتم و اکمل آن حضرت خاتم انبیاء محمد مصطفى (ص ) است که خدا به عنایت خود اعلى مراتب حکمت را به آن حضرت عطا نموده اعم از حکمت قرآنى و حکمت ایمانى و حکمت برهانى و حکمت وجدانى و حکمت الهى و حکمت ریاضى و حکمت طبیعى و حکمت سیاسى و حکمت علمى و حکمت عملى و بالجمله جمیع اقسام حکمت ، که ذات احدیت جلت عظمته به حضرت ختمى مرتبت محمد صلى الله علیه و آله در دانشگاه لاهوتى صمدى خود و در مدر(س ) علمک ما لم تکن تعلم ) از آیه 13 سوره نساء و مکتب (علمه شدید القوى ) آیه 5 سوره النجم (یعنى به الله ) بدون واسطه جبرئیل به آن بزرگوار تعلیم داده است . بطوریکه هیچ مجهولى براى او نیست ، چه او مظهر حکیم مطلق و مظهر علیم مطلق است و خدا او را به عنوان معلم حکمت به حوزه آدمیت مبعوث و بعثت او را بر اهل ایمان منت نهاده است . (لقد من الله على المومنین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانو من قبل لفى ضلال مبین ) آیه 164 سوره آل عمران . ذات احدیت ، قرآن نازل بر حضرت ختمى مرتبت را کتاب حکمت و قرآن حکیم نامیده است . کما اشار الیه نص الکتاب الالهى (یس و القرآن الحکیم ) آیه یک سوره مبارکه یس . شعار قرآن که کتاب حکمت است (تبیانا لکل شى ء) است (قال الله تعالى و نزلناه علیک الکتاب تبیانا لکل شى ء) آیه 89 سوره نحل .

برو گر عاقلى زین حکمت آموز
به نور حکمت آن جان بیفروز
سخن بشنو ز وحى آسمانى
که مرجان راست عمر جاودانى
چو قرآن بحر بى پایان عرفان
یکى گنجینه شایان عرفان
سخن سنجى که علمه البیان است
گهر آویز گوش عقل و جان است
به پیش حکمت قرآن احمد (ص )
که زد بر مهزن اسرار سرمد
میار افسانه اشراق و مشاء
که شب بود این جهان و قوم اعشاء
به غیر از علم قرآن هر چه گویند
شبان تیره در بیراهه پویند
کتاب سر لاریبى است قرآن
ظهور شاهد غیبى است قرآن
کتاب علم ربانى است قرآن
ظهور سر سبحانى است قرآن
کتاب عشق قرآن است در یاب
صحیفه سر سبحان است دریاب
(مفادش جمله عرفان است دریاب
کلامش جمله برهان است دریاب )
(تمامش حکمت و اعجاز عقلى
ز حق نازل شده بر عقل کلى )
(نباشد معجزى بهتر ز حکمت
لذا جاوید باشد تا قیامت )
(تو (ربانى ) از این حکمت بیاموز)
بنور حکمت آن جان بیفروز
 

از مصادیق کوثر و خیر کثیر اعطائى الهى به حضرت ختمى مرتبت محمد صلى الله علیه و آله (قرآن ) است . قرآن ظهور علمى الهى و تجلى کلامى ربانى است که بر قلب نورانى آن حضرت اشراق شده است .
این کتاب علم و حکمت از صقع الوهى و سماء احدیت جلت عظمته ، بر آن حضرت نازل گردیده است به حکم (و انزال الله علیک الکتاب و الحکمه و علمک ما لم تکن تعلم و کان فضل الله علیک عظیما) آیه 113 سوره نساء
ذات مقدس الوهى این کتاب آسمانى را که مظهر اسم جامع است و خاتم کتب آسمانى مى باشد، برهان بینه و سند خاتمیت آن حضرت قرار داده است .
این قرآن معجزه عقلیه باقیه دائمیه و ابدیه محمدیه (ص )است . با اینکه ذات ذى الجلال و الاکرام الوهى به جمیع پیغمبران عظام معجزه و آبت و بینه عطا فرموده است ، ولى به هیچیک از آنان معجزه بقیه عطاء ننموده است . بلکه معجزه باقیه عقلیه برهانیه را که قرآن است اختصاص به خاتم انبیاء حضرت محمد مصطفى علیه افضل التحیه و الثناء داده است و به همین جهت دولت و حکومت قران تا قیامت باقى و احکام آن در تمام شئون ثابت و استوار خواهد بود.
قرآن با حفظ و حراست خداى سبحان از زیاده و نقصان و از تغیر و تبدل در جمیع ازمان مصون و محفوظ و خدا خود حافظ و نگهبان آن مى باشد. کما قال الله عزوجل فى کتابه (ان نحن نزلناه الذکر و انا له لحافظون ) آیه 9 سوره حجر.
و لنعم ما قال العارف الالهى جلال الدین محمد فى کتاب المثنوى المعنوى

مصطفى (ص )را وعده کرد الطاف حق
گرد بمیرى تو نمیرد این سبق
من کتاب و معجرت را حافظم
بیش و کم کن را ز قرآن را فضم
کس نتاند بیش و کم کردن از او
تو به از من حافظى دیگر مجو
منبر و محراب سازم بهر تو
در محبت قهر من شد قهر تو
چاکرانت شهره ها گیرند و جاه
دین تو گیرد ز ماهى تا به ماه
تا قیامت باقیش دارم ما
تو مترس از نسخ دین اى مصطفى
اى رسول ما تو جادو نیستى

/ 2 نظر / 215 بازدید
MoNtAzEr

الهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم [گل]

تنهای تنهای تنها

عالی