آئینه ایزد نما حضرت فاطمه سلام الله علیها-بخش چهارم

جم عن الاحصاء عددها و نائى عن الجزاء امدها و تفاوت عن الادراک ابدها و ندبهم لا ستزادتها بالشکر لا تصالها و استحمد الى الخلایق باجز الها و ثنى بالندب الى امثالها.
و اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له کلمته جعل الاخلاص تاویلها و ضمن القلوب موصولها و لها و انار فى الفکر معقولها. المتنع من الابصار روئیته و من الالسن صفته و من الوهام کیفیته . ابتدع الاشیاء لا من شى کان قبلها و انشاها بلا احتذاء امثلته امتثلها کونها بقدرته و ذراها بمشیته من غیر حاجته منه الا تکوینها و لا فائده له فى تصویرها الا تثبیتا لحکمته و تنبیها على طاعته و اظهارا لقدرته و تعبدا لبریته و اعزازا لدعوته ثم جعل الثواب على طاعته و وضع العقاب على معصیه ذیاده لعباده عن نقمته و حیاشته منه الى جنته .
عبدالله بن حسن علیهماالسلام باسناد خود از پدران بزرگوارش روایت نموده که چون ابوبکر بر منع فدک ملک متصرفى فاطمه علیهاالسلام عزم و تصمیم گرفت و دستور داد که دست آنحضرت را از ملکى که پدرش ‍ حضرت رسول اکرم صلى الله علیه و آله و سلم بدخترش فاطمه زهراى اطهر (س ) بخشیده است کوتاه نمایند.
این خبر به سمع مبارک ملکه ملک و ملکوت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها رسید و او غرض سیاسى پسر ابوقحافه ابوبکر را میدانست لذا آن بى بى عالم براى احقان حق خود خود و براى محکوم کردن ابوبکر که کرسى خلافت را غصب نموده و حکومتش بر خلاف قانون است و شایستگى و لیاقت خلافت ندارد، مخصوصا براى ابطال حکومت وقت وظیفه شرعى و قانونى خود را در این دانست که خود رسما در مقام احتجاج با ابوبکر بر آید لذا نخست حضرتش مقنعه و سرپوش خویش را بر سر افکند و خود را در چادر عفت و عصمت طبق دستور شریعت پیچیده و مجتعما با گروهى از بانوان اقوام و خویشاوندانش در حالى که خدمتگذاران در خدمت آنحضرت بودند بجانب مسجد براه افتاد و چنان با وقار و سکینه راه میرفت که گوئى مشى او عینا راه رفتن پدرش حضرت رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم تا اینکه فاطمه سلام الله علیها وارد مسجد شد در این موقع ابوبکر در مسجد نشسته بود و گروهى از مهاجرین و انصار بر گردش جمع شده بودند.
آنگاه براى دور ماندن حضرت فاطمه علیهماالسلام از دیدگاه نامحرمان و حضار در مسجد مخصوصا بى درنگ پرده اى در مسجد آویخته شد و حضرت فاطمه با زنان همراهش همه در پس آن پرده آویخته قرار گرفتند.
در ابتدا حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام صداى خود را به ناله اى دلخراش ‍ و سوزناک بلند کرد بر اثر این ناله مسجد لرزید و حاضرین همه بگریه افتادند سپس لختى سکوت نمود تا مجلس حال آرامش بخود گرفت و فریادها و همهمه ها به سکوت گرائید حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها که خود را با حمد و ستایش خداوند متعال و درود بر حضرت رسول الله پدر بزرگوارش آغاز نمود بار دیگر ناله ها و امواج ناله ها و ضجه ها و نعره ها به اوج خود رسید (بطوریکه فریاد و شیون زن و مرد قابل جلوگیرى نبود دختر گرامى خاتم الانبیاء (ص ) که دید مردم از گریه و ناله آرام نمى گیرند با ولایت مطلقه خود امر به سکوت داد نفسها در سینه حبس شد و حال آرامش در مردم قرار گرفت آنگاه دختر والاگهر پیغمبر (ص ) بدین گونه به سخنرانى و کلام معجز نظام خود ادامه داد.
فقالت علیهاالسلام : الحمدلله على ما انعم و له الشکر على ما الهم الخ . خداى متعال را در قبال آنچه بما انعام فرمود و ارزانى داشت سپاسگذار و شاکرم و ثنا و حمد و شکر او را مینمایم هر چند در برابر نعمتهاى نامتناهى و عطایاى فراوان او که از حیطه احصاء و شمار بیرون است در توان هیچکس نیست که از عهده حمد و شکرش بدر اید (جز اینکه اعتراف بعجز خود از شکر و ثناى او به نماید)

نعمتت بار خدایا ز عدد افزون است
شکر انعام تو هرگز نکند شکر گذار

شکر بى نهایت و سپاس و ستایش ذات کل الکمالى را که با الهامات خود درس شکر گذارى و سپاس گوئى بما آموخت و ما را موضف بحمد و ثناى خود فرمود.
(آن خداى یکتاست که سزاوار حمد و ثناء است و بس و هیچ کس غیر از خدا استحقاق ثناو ستایش ندارد زیرا حمد و ثناء در اذاء کمال و عدم نقص ‍ است و شکر در برابر نعمت است .)
و آن خداست که بالذات و بالاصاله مستجمع جمیع کمالات است و آن خدا است که از هرگونه نقص و عیب منزه و مبرى است و آن خداست که صاحب هر نعمت و بخشنده هر نعمت است پس اختصاص حمد و ثناء و سپاس و شکر به برهان عقلى براى ذات بى همتاى الوهى ثابت و مسلم و محقق است و کلام حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در این خطبه عرشیه متکى به برهان است .)
آنگاه در تعقیب حمد و شکر خود نسبت بذات الوهى نیز در مقام اقرار به یگانگى ذات احدیت جلت عظمته . دختر حضرت ختمى مرتبت چنین مى فرماید:
و اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له الخ ‌ گواهى میدهم که خدائى و معبودى جز او نیست و این کلمه را با اخلاص در توحید بر زبان خود جارى مى نمایم (آرى دختر والاگهر پیغمبر خاتم که تربیت شده مکتب قرآن و تعلیم یافته درس توحید و معرفت ذات احدیت در دانشگاه لاهوتى وحى است با گواهى دادن باینکه لا اله الا الله وحده لا شریک له ، میخواهد در خطبه اش آنهم در مسجد که جمعیت بسیارى حضور دارند در عین اینکه براى احتجاج تشریف آورده و اولین مرتبه ایست که با ابوبکر بمحاجه برخواسته به عموم حضار درس توحید بیاموزد و تعالیم عالیه قرآن را محور معرفه الله و توحید پیاده فرماید تا بدانند که ذات الوهى حقیقتى است که ثانى بردار نیست و فرض ثانى براى او محال است چه اوست که فى الواقع در مقام الوهیت شریک ندارد در مقام احدیت شریک ندارد در مقام صمدیت شریک ندارد در مقام توحید شریک ندارد در وجود شریک ندارد در مقام توحید در کمالات وجود شریک ندارد و چون چنین حقیقت و واقعیتى است که در معبودیت هم شریک ندارد فلا اله و لا معبود سوى الله خلاصه تمام این گفتار در کلام در ربار حضرت فاطمه سلام الله علیها منطوى است و تشیح و توضیح اقسام توحید در کتاب توحید ربانى که مولف آنرا در تفسیر سوره مبارکه توحید از نظر قرآن و برهان و عرفان نگاشته و بحمدالله بطبع رسیده مندرج است بارى بروم سر کلام معجز نظام ملکه ملک و ملکوت حضرت فاطمه علیها الصلوه و السلام که فرمود و ضمن القلوب موصولها و انار فى الفکر معقولها. المتنع من الابصار رویته و من الالسن صفته و من الاوهام کیفیته الخ .
و محصول اخلاص در توحید بالفطره در قلوب و نهاد کافه مخلوقات است چه همه مشتاق وصال کمال مطلق بوده چنانکه آثار آن در افکار و عقول پرتو افکن شده است .

(شورش عشق در هیچ سرى نیست که نیست
منظر روى تو زیب نظرى نیست که نیست )

(شکى نیست که انسان بالفطره مشتاق خداست زیرا بالفطره طالب کمال است آنهم کمال مطلق و مصداق آن جز خدا کسى نیست .)
آنگاه فرمود الممتغ من الابصار روئیته و من الالسن صفته و من الاوهام کیفیته . خدائى را سپاسگذارم که دیدگان یاراى دیدنش را ندارند.
(شبهه نیست که رویت خدا بدیده حسى و چشم سر میسر نیست چه ما (جان و روح مجرد خود را با اینکه جلوه ربانى است ) نمى توانیم بدیده حسى رویت نمائیم پس چگونه مى توان خدائى که مجرد صرف و صرف التجرد
است رویت نمایئم این امرى است محال و ممتنع ).

(دیده حسى زبون آفتاب
دیده ربانئى جوى و بیاب )

(حضرت موسى علیه السلام از زبان قوم خود گفت رب ارنى انظر الیک جواب آمد( لن ترانى ) سوره اعراف آیه 143 و اما اینکه مقام ولایت کلیه مطلقه علویه علیه آلاف الثناء و التحیه فرمود (انا لم اعبد ربا لم اره ) مقصود على علیه السلام رویت قلبى و فوادى است نه رویت بصرى چنانکه خود حضرتش میفرماید (لم تره العیون بمشاهده الاعیان و لکن راته القلوب بحقایق الایمان )
(احتجاج طبرسى )

چشم دل باز کن که جان بینى
آنچه نادیدنى است آن بینى
گر باقلیم عشق رو آرى
همه آفاق گلستان بینى
دل هر ذره را که بشکافى
آفتابیش در میان بینى
هر چه دارى اگر به عشق دهى
کافرم گر جوى زیان بینى
جان گدازى اگر به آتش عشق
عشق را کیمیاى جان بینى
از مضیق جهات در گذرى
وسعت ملک لا مکان بینى
آنچه نشنیده گوشت آن شنوى
و آنچه نادیده چشمت آن بینى
تا به جائى رساندت که یکى
از جهان و جهانیان بینى
با یکى عشق ورز از دل و جان
تا بعین الیقین عیان بینى
که یکى هست و هیچ نیست جز او
(وحده لا اله الا هو)

و نیز فرموده حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها من خدائى را بیگانگى مى شناسم و سپاسگذارم و شاکرم خدایى که زبانها از توصیف او قاصر و عاجزن و اوهام و عقول جمیع خلایق از درک کیفیت او فرو مانده و حیرانند (و هیچکس نمى تواند معرفت و شناسائى بکنه ذات و صفات او حاصل نماید.)
(چه این مقامى است که طایر عقل کل از وصول بذروه اعلاى آن اظهار عجز نموده و به نغمه (ما عرفناک حق معرفتک ) معترف و مترنم آمده است .

(جهان متفق بر الهیش
خرد ماند در کنه ماهیتش )
(بشر ماوراى جلالش نیافت
بصر منتهاى جمالش نیافت
نه بر اوج ذاتش رسد دست وهم
نه در ذیل وصفش رسد دست فهم )
نه ادراک در کنه ذاتش رسد
نه فکرت به غور صفاتش رسد
توان در فصاحت به سحبان رسید
نه در کنه بیچون سبحان رسید

فرمود حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها: ابتدع الاشیاء لا من شى الخ خدائیکه اشیاء و موجودات را (لا من شى ) آفرید یعنى بدون ماده و مده که در لسان اصطلاح آنرا ایجاد ابداعى گویند.
در نظر ارباب معرفت افعال الهى از حیث تقسیم کلى بر سه قسم است . بدین نحو اول مبدعات دوم منشات سوم مکونات . اما مبدعات عبارتند از آنها که مسبوق بماده و مده نمى باشند. و اما منشآت عبارتند از آنها که مسبوقند بماده دون المده اما مکونات عبارتند از آنها که مسبوق بماده و مده هر دو مى باشند مفاد کلام معجز نظام حضرت فاطمه علیهاالسلام که تمام بر مبانى حکمیه و عرفانیه و قواعد فلسفیه و برهانیه استوار است این است که خداوند متعال نظام خلقت و آفرینش را از کتم عدم بعرصه ایجاد و بعبارت ساده از نیستى به هستى در آورد و بهمان علم عنائى بدون سابقه قبلى (لا من شى ) بدون ماده ایجاد ابداعى فرمود و قدرت مطلقه و اراده سنیه و مشیت الهیه موجب ایجاد و تکوین اشیاء و قاطبه موجودات در نظام صنع الهى گردید بى آنکه بایجاد جهان و آفرینش آن حاجت و نیازى دااشته باشد و یا در صورتگرى و نقشبندى آنها فائده اى منظور آن غنى مطلق باشد بلکه غرض حق تعالى و مبدء اعلى از آفرینش این بود که خواست حکمتش را تحقق بخشد و فیاضیت خود را آشکار سازد.

من نکردم خلق تا سودى کنم
بلکه تا بر بندگان جودى کنم

خداى متعال خواست خلق خودرا بمعرفت و به اطاعت و عبودیت خویش رهنمون گرداند. (قرآن در حکمت و سر خلقت بعبودیت خلق تصریح فرموده لقوله تعالى و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون آیه 56 سوره الذاریات و در دیث شریف قدسى آمده کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لکى اعرف

للعارف الجامى

در آن خلوت که هستى بى نشان بود
بکنج نیستى عالم نهان بود
وجودى بود از قید دوئى دور
ز گفتگوى مائى و توئى دور
وجودى مطلق از قید مظاهر
بنور خویشتن بر خویش ظاهر
دلارا شاهدى در حجله غیب
مبرا دامنش از تهمت عیب
نه با آئینه رویش در میانه
نه زلفش را کشیده دست شانه
صبا از طره اش نگسسته تارى
ندیده چشمش از سرمه غبارى
نه گشته با گلش همسایه سنبل
نه بسته سبزه اش پیرایه گل
رخش ساده ز هر خطى و خالى
ندیده هیچ چشمى زو خیالى )
نواى دلبرى با خویش مى ساخت
قمار عاشقى با خویش مى باخت
ولى ز آنجا که حکم خوب روئى است
ز پرده رو در تندخوئى است
پرى رو تاب متسورى ندارد
چو بندى در ز روزن سر بر آرد
چو هر جا هست حسن اینش تقاضاست
نخستین جنبش از حسن ازل خاست
برون زد خیمه ز اقلیم تقدس
تجلى کرد در آفاق و انفس
ز هر آئینه کان بنمود روئى
به هر جا خاست از وى گفتگوئى
از آن یک لمعه بر ملک و ملک تافت
ملک سر گشته خود را چون فلک یافت
همه سبوحیان سبوح گویان
شدند از بى خودى سبوح جویان
ز غواصان این بحر فلک فلک
بر آید غلغل سبحان ذى الملک
از آن لمعه فروغى بر گل افتاد
ز گل شورى بحان بلبل افتاد
رخ خود شمع ز آن آتش برافروخت
به هر کاشانه صد پروانه را سوخت
به هر پرده که بینى پرده گى اوست
قضا جنبان هر دل بردگى اوست
دلى ککان عاشق خوبان دلجوست
اگر داند و گرنه عاشق اوست
توئى آئینه هم آئینه آرا
توئى پوشیده و هم آشکارا
چو نیکو بنگرى آئینه هم اوست
نه تنها گنج هم گنجینه هم اوست
خمش کاین قصه پایانى ندارد
زبانى و زبانى دانى ندارد
همان بهتر که اندر عشق پیچیم
که بى این گفتگو هیچیم هیچیم .

ثم جعل الثواب على طاعته و وضع العقاب على معصیته ذیاده لعباده عن نقمته و حیاشته منه الى جنته .
سپس خداوند حکیم و عادل در قبال اطاعت از او ثواب و اجر قرار داد و بر معصیت و نافرمانى از او براى آنها عقاب و کیفر مقرر فرمود تا بدین وسیله بندگان را از خشم و عذاب خود رهانیده و بسوى جنت و بهشت که مظهر رحمت او مى باشد سوق دهد.
آنگاه در خطبه عرشیه و عرفانیه خود که متضمن اسرار و حکم بسیار است چنین در فشانى فرمود به عظمت شخصیت پدرش حضرت ختمى مرتبت محمد و اسرار بعثت آنحضرت اشارت مى فرماید.
و اشهد ان ابى محمدا عبده و رسوله اختاره و انتجبه قبل ان ارسله و سماه قبل ان اجتباه و اصطفاه قبل ان ابتعثه اذ الخلایق بالغیب مکنونته و بستر الاهاویل مصونته . و بنهایته العدم مقرونته علما من الله تعاالى بمائیل الامور و احاطته بحوادث الدهور و معرفته بمواقع المقدور.
گواهى و شهادت میدهم که پدر بزرگوارم حضرت محمد بنده و عبد مقرب خدا و رسول الله و سفیر اعظم اوست و گواهى میدهم که او مختار و برگزیده خداست از میان خلق اولین و آخرین و این انتخاب و اختیار و برگزیدگى از صقع ربوبى قبل از ارسال و فرستادن او بعنوان پیامبرى بسوى خلق براى هدایت آنان بوده است .
(عرفا گفته اند القابل من فیضه الاقدس معلوم مى شود گزینش و مختاریت خدا او را در حضرت اسمائیه بوده که او را برگزیده و انتخاب نمود. از میان کل ماسوى و این گزینش در آن هنگام بوده که جمیع خلایق و کافه اشیاء در حجاب غیب مستور و در پس پرده اوهام مکنون و پوشیده و هووز قدم در عرصه ایجاد نگذاشته بودند لقوله (ص ) کنت نبیا و آدم بین الماء والطین .

بودم آنروز من از طایفه باده کشان
که نه از تاک نشان بود و نه از تاک نشان

این انتخاب از علم ازلى احاطى الهى به مال و عواقب امور و احاطه علمیه استیعابیه و حضوریه الهیه بحوادث دهور و معرفت او بمواقع مقدور نشات گرفت . زیرا خداى متعال علم بازل و ابد داشت پس او میدانست چه کسى شایستگى برگزیدگى او را از میان خلایق دارد و همان را منتخب و مهتار و برگزیده خود قرار داد (العطیات على مقدار القابلیات )

/ 5 نظر / 100 بازدید
منتظران مهدي

مردك پست كه عمري نمك حيدر خورد داد زد بر سر مادر به غرورم بر خورد ايستادم به نوك پنجه پا اما حيف دستش از روي سرم رد شدو بر مادر خورد اللهم العن الجبت والطاغوت والنعثل..........

هیئت جوانان الزهرا(س) کرمان

سلام خدا قوت[گل] اگر با تبادل لينک موافق هستيد ما را به نام هيئت جوانان الزهرا(س) کرمان لينک کنيد بعد خبر بديد که لينکتون کنيم[لبخند] التماس دعا

حقدوست

سلام دوست گرامی. از حضور و ابراز لطف و محبت شما در وبلاگم تشکر میکنم. وبلاگم با مطالب جدید بروز شده است. امیدوارم شاهد حضور پیوسته شما عزیز باشم. موفق باشید.

MoNtAzEr

آخرین صحبت ها ... . . . منتظرم[گل] ........................................ ایام فاطمیه رو خدمت شما تسلیت میگم